سيد محمد كمره اى

155

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

فراهم آوردند يا اينكه خود تلمبه شكسته . چون احتمال شكستگى طبيعى به خودى خود نمىرود و تلمبه را كه آن‌ها ديدند ميل داشتند كه من تلمبه را به آن‌ها بدهم و يك تلمبه ديگر از آن‌ها عوض بگيرم قبول نكردم ؛ الله اعلم . بعد مقارن غروب به خيابان . بعضى از رفقا را بين راه ملاقات و صحبت ، ساعت يك و نيم از شب به حجره آقاى خلخالى ، قدرى صحبت متفرقه و آقا را از وزارت ماليه متغير [ ديدم ] ، كه چرا داخل كار نشده . بعد بلند شده ساعت سه به خانه رسيده . احمد مشغول آبيارى بود . ساعت چهار شام آبگوشت خورده خوابيديم . [ امور روزانه ] دوشنبه دهم رجب . - صبح بعد از چايى قدرى توى باغچه‌ها گردش ، بعد مشغول تحرير ، به انتظار اينكه رضا قلى خان [ كه ] خودش وعده كرده بود صبح بيايد و نمىدانم چه كار داشت . دو به ظهر بيرون رفته اسباب تلمبه را از دكان آقا ميرزا عباسقلى خان برداشته بين راه آقا شيخ حسن خان را ديده ، گفتم بيايد نيم خروار آرد اصل كمره كه ما داريم ببرد ، هم آذوقه به قدر مقدور من به مردم برسد ، هم پولى به بنده ، اگرچه وحشت غالب بود كه ندهم و مبادا بعد از يك ماه ديگر خودمان گرفتار عسرت بىآذوقه‌گى شويم . مع‌ذالك توكلت على الله . بعد سوار واگون شده از ميدان توپخانه جنب مريضخانه مقابل دوراهى ، استاد ريخته‌گر تيكه اسبابى كه يكدنده او شكسته بود به او دادم . گفت 25 هزار مىگيرم مثل او ريخته . گفتم مىدهم به‌شرط اينكه گران‌تر از معمول نگرفته باشى و مثل خودش بسازى كه به تلمبه بخورد . قبول كرده كه چهارشنبه عصرى بدهد . پنجهزار به او دادم ، دو تومان را بعد بنا شد بدهم . بعد سوار واگون به خانه آمدم . تلگرافات بروجردىها ناهار آبگوشت با نان و پنير و سبزى خورده ، دو تلگراف از بروجرد آوردند ؛ يكى به رياست وزراء و وزير داخله ، يكى هم به خود بنده كه جواب ما را بعد از بيست روز توقف [ در ] تلگرافخانه سزاوار تأخير نيست و مجددا تقاضاى حكومت نظام السلطان را نموده بودند كه تعهد عدم احتياج او را به لوازم و مهمات مىنماييم . بعد از مختصر خواب و چايى به منزل نظام السلطان مىخواستم بروم ، متين الدوله آمد و اظهار داشت كه عمه من عراق [ است ] و