سيد محمد كمره اى

149

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

رياست خالصه منصوب شوم و شما خوب است رياست تشخيص عايدات را قبول نمائيد . و ديگر آنكه نير السلطان را سردار اسعد توهين نموده ، بايد حملاتى به سردار اسعد بشود . بعد از چايى به خانه آمده ، شام اشكنه و پنير و سبزى و قدرى چلو خورده خوابيدم . [ امور روزانه ] جمعه هفتم شهر رجب . - صبح بعد از چايى . هوا مشغول باريدن . دو و نيم از آفتاب بالا آمده ، بيرون آمده سوار واگون و در ميدان توپخانه مجددا سوار واگون ، چون جمعهء اول از رجب بود جمعيت زيادى در واگون به حضرت عبد العظيم مىرفتند . بعد به منزل مرحوم حاج محمد رضاى شاهرودى رفته ؛ ختم را ديروز برچيده بودند . داماد مرحوم حاج محمد تقى ، آقا ميرزا على ، قدرى صحبت در اينكه من توصيه ورثه را به مخبر الملك بنمايم كه مبادا بعضى مغرضين الغاء شبهه و اسباب تفرقه فراهم آورند . بعد عنوان كرد كه مرحوم حاج محمد تقى چهار دختر دارد ؛ يكى بيوه و داراى چهار پسر بزرگ و يكى عيال مرحوم حاج محمد رضا و ابدا اولادى ندارد . يكى هم عيال من و يكى هم ده ساله در خانه . ناخوشى زياد در شهر بعد از ساعتى بيرون آمده منزل سالار ناصر رفته قدرى صحبت كسالت حبيب المجاهدين و ناخوشى زياد كه در شهر شيوع پيدا كرده . بعد بيرون آمده ، سوار واگون . سالار ناصر هم رسيد . آقا شيخ محمد على طهرانى هم سوار واگون اظهار داشت كه من از جمعيت مدتى است كناره كرده‌ام و از شدت اغراض آن‌ها و شهوات كه دارند . من متأذى شده درب نقاره‌خانه پياده شده به خانه آمدم . همشيره و ننه و زينت و عزت و جمال و انيس و مونس هم خانه آمده بودند . ناهار آش رشته خورده ، قدرى خوابيده ، بعد چايى خورده بيرون آمدم . منزل عين الممالك رفته قدرى صحبت ، اظهار داشت كه پريروز در [ كميسيون ] تطبيق ، عز الملك گفت من نمىتوانم بگويم كه كمره‌اى و شما معتمد در القاء اختلاف بين فرقه بوديد ، اما نقطه‌نظر اختلاف شماها را نفهميدم . آقا ميرزا داود خان گفت من از كمره‌اى شنيدم كه گفت چون مساوات و سليمان ميرزا نيستند نبايد تشكيل فرقه را داد ( واقعا از وقاحت مفترى من متعجبم كه من