سيد محمد كمره اى
145
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بىملاحظگى نمود . گفتم محافظهكارى . بعد مرآت گفت كاغذ شما را كه به من نوشته بودى با تلگرافات بروجردىها خدمت آقا فرستادم هنوز جوابى ندادهاند . ملاقات با مخبر السلطنه دربارهء حكومت بروجرد بعد رفتم وزارت داخله ، آقاى مخبر السلطنه را ديده ، گفتم چون مخبرم صادق بود امروز چهارشنبه است ، وعده منقضى . حاكم بروجرد را معين نموديد يا خير ؟ گفت از همدان تلگراف رسيده كه امير افخم را مىخواهيم ، بعضى مىگويند نمىخواهيم . خود امير افخم تلگراف زده مرا انتخاب نكنيد . حال اگر تلگراف به نظام السلطان بزنيم ، چون حاكم قطعى همدان معين نشده ، اسباب اغتشاش مىشود . بنا است نصرت الملك يا امير افخم را براى همدان ، و حاكم گروس هم بايد درنظر گرفت . آنوقت به هرسه جا تلگراف مىكنيم و تا امروز غروب معين مىشود . يك مرتيكه اروپايى به وزير داخله ما مىخندد خبر آوردند رئيس تأمينات سوئدى اجازه آمدن را مىخواهد . اجازه دادند آمد ، با مترجمش برادر منتصر السلطان . نوشته به دست مخبر السلطنه دادند . دو مرتبه خواند . اولا فرمود كه اين الفاظ را من دوست نمىدارم ، با كمال توقير و احترام الفاظ اروپايى است ، موقوف نمائيد كه ديگر ننويسند . بعد هم ايوانكى براى چه ايوانكيف بايد نوشته شود ؟ رئيس تأمينات آهستهآهسته به مترجمش نگاه كرده و مىخنديد و در واقع مسخره مىكرد . واقعا من خيلى اوقاتم تلخ شد كه يك مرتيكه اروپايى به وزير داخله مملكت ما بخندد . چرا بايد مخبر السلطنه مواظب فقط الفاظ ، و ايراد به عبارات بگيرد ؟ بالاخره تقاضانامه آن بود كه حقوق سوار امنيه را كه به محل حواله مىنمايند معلوم مىشود ماليه آنجا را وصول نمود . اخبار بادكوبه بعد از عدل الملك پرسيدم كه آقا ميرزا محمد مهدى چه شد ؟ گفت او را قلع و قمع به همان حكم اولى نموده بودند و كشته شده ، بعد بيرون آمده ، رفتم اطاق كابينه مهذب . تلگراف خودم را از اطاق جنوب خواسته ، صحبت نمود كه الساعة