سيد محمد كمره اى

133

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

پنجهزار دينار از من گرفت كه به حاجى ميرزا على صراف حواله نمودم . بعد خودم بيرون رفته در [ اداره ] بيوتات آقاى مرآت الممالك را ديده كه ملاقات مستوفى را معين نمايد . گفت فرداشب معين شد . گفتم وقت در خصوص صحبت بروجرد تنگ است . فرستاد حياط گلستان كه فلانى حاضر است و مايل كه الان ملاقات نمايد . آقاى مستوفى هم اجازه دادند بروم . رفتم . به قدر ساعتى در اطاق استنكار با ميرزا ابو القاسم خان لحمى و دكتر مهدى خان و سه چهار نفر ديگر از اعيان نشسته صحبت مىكرديم . آمدند خبر نمودند . رفتم ، تنها با آقا شده ، عرض نمودم كه برحسب تقاضاى اهالى و خوانين بروجرد و لرستان كه مدت‌ها بىحاكم بود ، نظام السلطان را به حكومت آنجا فرموديد كه قبول شده . بنده هم به آن‌ها اطلاع دادم . حال معلوم مىشود كه حكومت او رسميت پيدا نكرده و بنده دروغ‌گو درآمدم . حال چه بايد كرد ؟ بنويسم كه دولت دو هفته پيش هم قول داد ، حال يا بايد واقع را بنويسم ، [ كه در اين‌صورت ] اسباب دروغ‌گويى دولت فراهم مىشود ، [ يا ] ننويسم [ كه در اين‌صورت ] خودم دروغ‌گو مىشوم . فرمودند آن‌ها را از تجمع تلگرافخانه و بستن بازار تلگراف بزنيد دست بكشند ، موقع بد است تا دوشنبه آتيه قطعا آسايش آن‌ها فراهم مىشود . يقين هم نيست كه نظام السلطان حاكم نشود . شايعه ورود محمد على ميرزا به خراسان بعد بيرون آمده مصدق السلطنه و معتمد السلطنه و جمعى از اعيان در اطاق انتظار بوده با آن‌ها قدرى صحبت . معتمد السلطنه گفت شنيدم محمد على ميرزا به خراسان وارد شده ، نمىدانم راست است يا خير ؟ گفتم من نشنيده‌ام ، اما دسايس انگليسىها استبعادى ندارد كه اين تهيه را براى ما هم نموده باشند . بعد بيرون آمده ، به خانه آمدم . ناهار آبگوشت خورده . بعد از چايى چون لازم بود وزارت معارف و تلگرافخانه بروم و زود به جهت وعده تشريف آوردن معاون السلطنه به خانه بيايم بيرون رفته ، منزل حاج جلال لشكر به جهت گرفتن وجه رفتم . قدرى مرا معطل تا اخبار كمره را نقل نمايد . بعد بيجك طلب خودش را به من داد كه از حاج ميرزا على صراف گرفته وجه ظهر نمايم . بيرون آمده به وزارت معارف رفته تا بليطها را كه درهم بود و تعرفه‌ها را پيدا نمودم ، به تدريج تا غروب طول كشيد ، يك صورت