سيد محمد كمره اى

107

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

و طالقانى به ديدن [ آمده ] و اينكه نزديك است حكم رياست اوقاف من براى دامغان صادر شود نمود . گفتم بعد از صدور ، به امير حشمت توصيه شما را مىنويسم . بعد استاد حسن خان نجار آمده صحبت اينكه خيلى به لطائف الحيل حقوق سن‌سازى مرا ، صباء ، مدير ستاره ، ضايع نمود ، به التماس و خواهش و پرروئى ، مبلغى از حساب مرا نداد ، بعد نزديك ناهار بيرون آمده به منزل آقاى خلخالى برحسب وعده ناهار رفتم . خانه هم آبگوشت و نان تازه داشتند . تصويبنامه هيئت دولت دربارهء حقوق و شغل خلخالى ظهر به منزل خلخالى رفته ، خودش نبود . عيالش قدرى از حركات عربه « 1 » اظهار دلتنگى نمود . بعد از ساعتى خود خلخالى آمده صحبت اينكه قرار شد حقوق 28 ماهه مرا هيئت دولت تصويب نموده شغلى هم به من بدهند . گفتم چطور حقوقى كه سركار نبوديد مىدهند و شما دريافت مىنماييد ؟ فرمودند چون من منفصل نشده بودم و اخطار به من نكرده بودند يعنى اخطاريه آن‌ها به من نرسيده بود ، من حق حقوق دارم . البته هم جواب محكم را بايد قبول نمود . دليل هم آورد كه محسن ميرزا و منوچهر خان چطور گرفتند ؟ دلتنگى مهاجران از يكديگر بعد ناهار آش آبغوره ، ماست و شامى و نان و پنير لذيذى خورده ، حكايت مسافرت خودش را مختصرا [ بيان كرد ] كه همه با همه به‌هم زده و دلتنگى از مساوات زياد و از سليمان ميرزا و ميرزا طاهر زيادتر و از كلوپ و اديب السلطنه و سايرين ديگر بيشتر . بعد عنوان نمود كه عصر در مجمع كنفرانس خواهم داد راجع به اتحاد و شمه‌اى از مسافرت خود . احمد هم آمد كه مرآت الممالك شب يك ساعت و نيم از شب رفته را حاضر و منتظر است كه شما را ملاقات نمايد . بعد با خلخالى بيرون آمده درب شمس العماره من سوار واگون ، نزديك خانه مستشار الملك ديدمش مىرود ، پياده شده تبريك عيد گفته قدرى باهم راه رفته بعد من به خانه مادر امير حشمت رفته ديدن از مهديقلى ميرزا و چايى و

--> ( 1 ) . مراد همسر دوم خلخالى است كه عرب‌زبان بود .