سيد محمد كمره اى

86

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

كرسى و رفع كثافت . ميرزا محمد خان براى توصيه به معتمد السلطنه كه مساعدت رفتن او را به ديوان تطبيق حوالجات نمايد ، آمد ؛ قبول نمودم . بعد براى رفع خستگى بيرون شهر نو به گردش رفته ، شاهزاده محمد على ميرزاى همسايه را ديدم . در ضمن صحبت قتل ركن الاسلام را كه ديشب يك و نيم ، دو از شب رفته سر كوچه اداره‌اش با گلوله مقتولش نموده‌اند [ نمود ] . بعد به دكان استاد حسين بناء رفته احوالپرسى نمودم ، اظهار داشت تمام اثاثيه خود را كه سيصد تومان بود يكصد و چهل تومان فروختم و دو ماه است روزى دو تومان مخارج خانه دارم ، از مايه چهل تومان بيشتر نخورده‌ام به واسطه كاسبى . بعد منزل اعتماد الاسلام رفته نبود . مراجعت به خانه نموده درب منزل ، اعظام الذاكرين و آقا ضياء آخوند و سيد مدير يكى از مدارس رسيدند . گفتم چون زن‌ها خانه‌تكانى دارند من رفته بودم بيرون . گفتند پس باز بيرون مىرويم . معلوم شد آقايان براى اينكه توصيه به امير حشمت براى آقا ضياء كه رئيس اوقاف دامغان مىخواهد بشود بنمايم ، قبول نمودم . بعد عنوان قتل ركن الاسلام را مفصلا نمودند و قدرى تأسف خورديم كه زننده اگر مغرض نبود ركن الاسلام درست‌كن را خوب بود مىزد . « 1 » رفقاى ضررزن و ضررخور بعد آقايان رفته من هم آمدم خانه . قدرى كمك احمد براى چيدن هيزم‌ها ، بعد يكساعت به ظهر مانده چون بچه‌ها خانه‌تكانى بازداشتند بيرون و به منزل عين الممالك رفته آقا ميرزا زين العابدين خان بيرون مىآمد . از بدى اوضاع نقل نموده گفت مخبر الممالك منتظر است كه وزير ماليه و معاونش معلوم شود تا ببيند با آن‌ها مىتواند در محاكمات ماليه بماند يا نمىتواند . هنوز كه به محاكمات هم نيامده . بعد ايشان رفته من هم بالاخانه رفته ، عين الممالك و عضد الممالك بود ، چايى آورده خورديم . قدرى صحبت ، قرب به ظهر بلند شده خانه آمده با بچه‌ها مشغول خوردن آبگوشت كلم شده ، بعد از ظهر چايى . ننه اسماعيل به مريضخانه رفت . من هم رو به غروب بيرون آمده به دكان استاد

--> ( 1 ) . منظور افرادى است كه باعث پيدايش افرادى مانند ركن الاسلام مىشوند .