سيد محمد كمره اى

84

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

صبح كه بيدار بوديم كسل هستم چطور درب خانه بروم . آه از هرج‌ومرج ، آه از خانه‌اى كه زن آن خانه فاحشه باشد . يعنى [ كارمندان ] دواير دولتى آن مملكت اين قسم اشخاص باشند . مشكل ناظم الشريعه ملايرى بعد از حمام بيرون آمده ، در خانه كه رسيدم ناظم الشريعه ملايرى نشسته منتظر بود و اظهار داشت كه جواب از ملاير رسيده ؟ گفتم هنوز نرسيده . گفت پس به وزارت داخله بنويسيد كه من بيچاره را كه ده پانزده روز است معطل گذاشته‌اند و رسيدگى و حكم او را به شما واگذار نمودند حالا بقيه اسناد خود را هم آورده‌ام كه به شما نشان بدهم . گفتم طرف كه اسنادى از خودش نفرستاده كه من مقابله نمايم . خود وزارت داخله هرچه حكم نمايد صحيح است . بعد ايشان رفته من هم چايى [ خورده ] و با احمد بعد مشغول انداختن موها روى چفته شديم و تا قريب به ظهر به زحمات موها را از روى درخت‌ها و زمين به چفته انداختيم . ميتينگ شاهزاده‌ها به هوادارى سليمان ميرزا بعد ناهار چلو و خورشت قيمه كلم خورده مشغول تحرير [ نامه‌هاى ] بروجرد [ و ] فرستادن امانت شركت خمين كه اوراق مطبوعه باشد شده ، احمد رفت پستخانه ، ناهار اسماعيل را نان و خورشت هم براى شبش برد . زن‌ها هم مشغول اطاق‌تكانى . من هم قصد بيرون آمدن داشتم ، معتمد الدوله رسيد ، قدرى توى باغچه گردش‌كنان عنوان نمود كه خيال خود را صورت دادم و چندين نفر شاهزاده‌ها را واداشتم كه جمع شده همه را خبر نمايند و براى شاهزاده سليمان ميرزا ميتينگى ، پرتستى ، تعرضى يا به دولت يا به شاه يا به خارجه هركدام رأى تعلق گرفت [ برپا كنند ] . حالا روز شنبه پس‌فردا در خانه عميد الدوله خيال تجمع را داريم . بعد با شاهزاده يك و نيم به غروب بيرون آمده سوار درشكه شديم . درب خانه امير مفخم پياده شدم ، رفتم دكان استاد حسن خان نجار ديدم خودش به سن‌سازى براى نمايش ، ستاره رفته بود و چرخ خاك‌كش مرا تمام كرده ، شاگردش گفت فردا خيال آوردن را داشتيم . گفتم پس سلام مرا به او برسانيد تا بعد همديگر را ببينيم .