سيد محمد كمره اى
81
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
خيريه و مرا با حال بارانى برد خانهء اميرنظام در پامنار . دوازده اطاق و بالاخانه فقراء خانوادگى ، نه سائلين به كف ، جمع بودند ، خيلى مناسب و ملايم ، مثل خانههاى خودشان كرسى و اسباب لوازم يك مريضخانه ، داراى پنج تختخواب ، هفتهاى دو شب پلو و غذاى آبگوشت ، خيلى در كمال راحتى و آسودگى . اما افسوس كه من خوردم از بىكار بودن اين مردها و زنها و بچهها بود كه جز خوردن و افتادن ، مشغول به كارى نيستند و بر تنبلى آنها افزوده مىشود . خوب توجه داشتند . آشپزخانه آنها رفتم آبگوشت خوبى با نخود لوبيا ، گوشت گوسفند . مرضا [ بيماران ] غذاى خصوصى [ داشتند ] ، . مؤسس دوازده نفر كه تا آخر برج جوزاء فقراء را نگاه بدارند ؛ اعلم الدوله ، منتصر السلطان ، دكتر حاج رضا خان . . . بعد ساعت دو نيم بيرون آمده ، باران مىآمد ، پياده به خانه آمده ، شام آش ماش خورده خوابيدم . [ امور روزانه ] چهارشنبه 29 جمادى الاولى . - صبح بعد از چايى ، باران كاملى هم ديشب تا قرب اذان صبح مىآمد . باز هم هوا مستعد باران بود . پسر مشهدى عبد الله آمد كه امروز هم دوا مىخورم و فردا به سركار مىروم . دو ريال ديگر به او دادم . كاغذ خزانهدارى كه براى شكوه الملك در خصوص انفصال مرتضى قلى خان از نواقلى رسيده بود او را شكوه فرستاده بود . من هم مشغول تحرير ، ناهار آبگوشت و ماست خورده . چايى عصر . و بيست دانه قلمهء مو احمد از خانه آقاى عين الممالك آورده بود كاشتيم . عصر بيرون آمده ، مطبعه كليميان رفته سفارش بستن اوراق اسهام و كليشه و مهر را نموده كه فردا به كمره بفرستيم . 11 تومان و دو هزار ديگر اظهار طلب كرد ؛ بعد از سى تومانى كه گرفته بود . 12 قران او زده شد « 1 » ، بعد مقارن غروب به حجره آنتيكهچى رفته ، اظهار داشت كه به واسطه رساله شما با اشخاص طرف مبارزه شدم . مىگويند فلانى مرتجع شده . قرار شد يكشب آقاى حاج سيد نصر الله حضرت عبد العظيمى را با بنده دعوت نموده صحبتى بكنيم . برادر اعتماد التوليه و خودش آدم چيزفهم بااخلاقى است .
--> ( 1 ) . دوازده ريال تخفيف داده شد .