سيد محمد كمره اى
79
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
يك همچه آدم بىانصاف و بىوجدان و خداوند مال خورها را به اين اصرار به دولت ، به همراه خود ببرد ، جز اينكه متعرض مردم كه فلان قدر ، فلانجا جنس هست و مال بار از هر ده چهقدر بايد فراهم آورد . البته محسن ، انّ الله يحب المحسنين ! محسن گرسنه و خانه خالى و طعام ، عقل باور نكند كز هيجان انديشه . از براى راه انداختن برنج از مازندران دولت تصويب نمود كه يكصد و بيست تومان براى ذهاب و اياب به « 1 » بدهند و هرچه برنج وارد كرد خروارى چهار هزار به او بدهند . بعد ساعت دو از شب قدرى كلمقمرى به آدم عين الممالك داده شد كه براى آقا ببرد . عين الممالك هم بلند شده رفتند . ساعت سه شام نان و ماست و سبزى خورده خوابيديم . خراب شدن يك انبار بزرگ سيبزمينى سهشنبه 28 جمادى الاولى . - صبح باران مختصرى بود ، چايى نخورده آقا مشهدى عبد الله فخار آمد اظهار داشت كه از معالجه احياء السلطنه حالتم بهتر ، و ممكن نشد ديروز و امروز از جهت خوف سرما بروم ، امروز نصفه نسخه او را مىخواهم بگيرم بعد فردا بروم . نسخه دوايش دو ريال بود دادم . قدرى صحبت كه يك انبار سيبزمينى بزرگ در سراى حاج ، درب دروازه ، چون سبز شده روزى بيست و پنج شش نفر زن از قرار زنى سى شاهى از دسته بابىها براى پاك كردن مىآورند ؛ اگر بفهمند زن مسلمان است جواب مىدهند . فهميدم همان انبار دولتى است كه دست ارباب كيخسرو بود و به رئيس مهمانخانه سپرده كه او بابى است و تابهحال اين رزق عمومى را ضبط و حالا سبز و تلخ شده پاكش مىكنند و به ميدان مىبرند . در صورتى كه به مدرسه امريكايىها و بعضى از خارجىها داده بودند . حالا كه ضايع شده و مىشود و آذوقه قدرى بهتر شده ، عجب بدبخت و پردشمن است مسلمان ايرانى . بعد او رفته ، من هم قدرى مشغول تحرير ، ناهار قيمه ، رشته ، كلم درست نموده ، آش ماش كلم هم درست نموديم . براى اسماعيل نان و قيمه و سيبزمينى احمد ناهار برده ، مراجعت [ كرد ] . ناهار آش ماش خورديم ، بعد از
--> ( 1 ) . در اصل سفيد است .