سيد محمد كمره اى

77

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

ناچارا داد . توى كوچه يك نفر جوان نشسته [ دست ] به سر خود كشيده صدا مىزد پول يك كلاه كرك . ديدم كلاه خود را جلو خود گذاشته واقعا مىفروخت . تلف شدن دولابىها از گرسنگى ميرزا محمد خان ساوجى را ديدم . مفتش نانواخانه اظهار نمود ديروز در دولاب رفته ديدم عده از خود دولابىها مرده و به حال قرب موت و همه‌روزه چند نفر از آن‌ها به اين قسم تلف مىشوند . روزى ده من نان دولابىها را وثوق الدوله به جهت خانه خودش و بيست من براى عمله‌جات سليمانيه كه خريده و بنائى مىكند و ده من به جهت عمال و بستگانش حاج كدخداى دولاب مىدهد . اما ناچار است . گفت آقاى مخبر السلطنه در زمان رياست ارزاقش الزام نمود كه اين كار بشود ، يك‌وقت تأخير شد ، تهديد نمود يك انبار بزرگ سردار كل را سابقا توقيف نموديم كه يك‌بار گندم هم خواستند ببرند مانع شديم . زن سردار سعيد و مادرش زن سردار كل رفتند مخبر السلطنه را در اندرون ديدند . آدم مخبر السلطنه آمد به من ابلاغ كرد كه مانع تصرفات سردار كل نشويد خود او مىفروشد ، كار نداشته باشيد . من قبول نكردم . ميرزا عبد الله خان رئيس انبار را خواست به او دستور داد كه ميرزا محمد خان خيلى فضولى مىكند ، به او بگو كارى به انبار سردار كل نداشته باشد . ميرزا عبد الله خان ابلاغ كتبى كرد ، من توقيف را برداشته ، در هفته گذشته پسرهاى سردار كل گندم‌هاى خودشان را به آن انبار از قرار خروارى صد و شش و چهار تومان و صد تومان فروختند . اين است حال آقاى مخبر السلطنه و رئيس كميته . بعد به خانه آمده در راه دكان‌ها را چراغ ، چون آزادى شده بود ، نان دو سه عباسى ارزان شده بود . درب چهارسوق كوچك ، گندم شنيدم از انبارى بيرون آورده يكمن چهار قران مىفروختند . مردم بشاشتى داشتند آنچه حدس ارزانى را زدم آنكه باران كاملى در اين دو سه هفته آمده و دويست هزار تومان پولى كه دولت براى خريد گندم به عراق و ملاير و جاهاى ديگر فرستاده بود هرچه گندم در انبانه و تاپو بود مجانا و به قيمت ارزان گرفته روانه طهران نمودند . انباردارها هم به قيمت گزاف صد و شش تومان گندم خود را بهتر از اين نمىشد كه فروختند . از ساير ولايات همه به طمع اينكه گندم در طهران صد تومان رسيده و بالاتر هم مىرود ، حمل به طهران نمودند . بعضى اغتشاشات در شهر هم معنا كه تحريكات خارجه و