سيد محمد كمره اى
74
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
بىپولى و بىمعاشى مردم بعد نيم به غروب بيرون آمده با نجم صحبتكنان تا بازار امير ، او به خانه ، من هم رو به خانه . در دكان حسين بابا قدرى صحبت ، جگرم آتش گرفته از بىمعاشى اشخاصى [ كه ] توى راه رسيدند و از بىپولى و بىمعاشى ، مطالب وجه به عنوان قرض نمودند كه حال بيان ندارم . بعد ساعت يك و نيم به خانه رسيده ناهار آنها نان و قليه خورده بودند ، ننه باقر هم ناهار آمده بود و براى اسماعيل نان و سيبزمينى برده بودند . حاج سيد نصر الله طهرانى ، صاحب زمين همسايه هم آمده بود من نبودم . استاد عبد الله فخار هم آمده بود از ناخوشى و بىپولى ، قدرى وجه مىخواست كه بعد از ناخوشى بدهد . زن آقا شيخ رضا دهخوارقانى هم آمده بود خرج نداشت . منزل مىخواست ، براى پسرش مدرسه مجانى مىخواست . شب دمپخت با قيسى خورده خوابيديم . سردار محيى و جنگلىها يكشنبه 26 جمادى الاولى . - صبح بعد از چايى عمله باغچه چون جايى گيرش نيامده بود آمد . بعد آقا مشهدى ميرزا آقاى عراقى آمد صحبت بردنش را به حوزه آقا ميرزا جعفر ترك نمود و همچنين اظهار داشت كه سردار محيى اجازه از جنگلىها دارد كه از سيزده تومان تا سيصد تومان حقوق اجزاء به جهت جنگل تهيه نمايد اما نظامى باشند و تا يك كرور اعتبار دارد كه مهمات خريدارى نمايد . بعد آقا احمد آقاى امنيه با پسر سيد عرب روضهخوان آمده قدرى صحبت متفرقه نمودند و رفتند . سرگذشت برخى مهاجرين در اسلامبول بعد از ساعتى هم آقا مشهدى ميرزا آقا رفت و ملكزاده تبريزى را عنوان كرد كه در اسلامبول جزء قشون عثمانى شده و فينه سرش گذاشته . قبلا با نظام السلطنه در موصل طرف شد بعد خود را خارج نمود . آقا شيخ رضاى دهخوارقانى هم در اسلامبول فكلى شده معلوم شد كه شناگر قابلى است ، سابقا آب گيرش نيامده بود . بعد ناهار دمپخت خورده ، آدم حاج جلال لشكر با مشهدى عباسقلى خمينى آمدند كه بنده كاغذ اعتراف مصالحه و اخذ وجه يك شعير و نيم شاهين