سيد محمد كمره اى
65
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
مىآئيم . بعد ناظم الشريعه ملايرى آمد كه عدل الملك شما را ميل دارد ملاقات نمايد . گفتم اگر در خصوص شما است من ديروز به ناظم العلماء تلگراف كردم كه شما اسناد خود را نزد امين توضيح دهند . بفرستيد تا من با اسناد ناظم الشريعه ملاحظه نموده چيزى بفهمم و اگر كار ديگرى دارد معلوم نمايد . اظهار كرد كه حكم شده بود درختهاى مرا كه بردهاند از آنها بگيرند حالا به شما كه تلگراف زدهاند وزارت داخله همراهى نمىكند . شما بنويسيد كه من همچه تلگرافى كردم . گفتم پيغام دادم . بعد عمله باغچه آمده من هم بيرون آمده سوار واگون شده ، آدم لشكرنويسباشى رسيد كه شما را آقا خيال ملاقات دارد . گفتم خودم عصر خدمتشان مىرسم . بعد ميدان توپخانه پياده ، سرچشمه كه مىخواستم خانه ناظم التجار بروم درب دكان خدمتشان رسيده صحبتكنان قرار شد فردا بعداز ظهر اگر باران نيامد بيايد خانه ترتيب موها را بدهد . 25 تومان از پنجاه تومان طلب مرا هم داد . بعد از همديگر جدا شده ، رساله « صلاح » آقا شيخ احمد رشتى را در چارسو بزرگ به او داده ، حجره ميرزا صدر الدين رفته ، نبود ، مراجعت ، در بازار ديدمش احوالپرسى نموده ، حجره سيد ترك ساعتساز رفته مطالبه ساعت را نمودم ، اظهار داشت كه دو هزار [ دو ريال ] ديگر روى دو تومان شما گذاشته دادم تا ساعت شما را گرفتم . گفتم بايد همين قسم تحمل كرد كه ساعت آدم را بدزدند ، بعد آدم 22 هزار بدهد ساعت را از دزد بخرد . بعد گوشت خريده ، خانه آمدم . ناهار آش شورباء و قليه خورده ، چايى هم خورده ، عصر بيرون آمده خانه لشكرنويس باش رفته احوالات ضياء السلطان را از من مىخواست بپرسد . يك رساله « صلاح امروزه » هم از من خريده بلند شده بازار رفتم ؛ حجره حاج ميرزا على صراف ، گفت پول حاضر است ؟ گفتم فردا . بعد آقا ميرزا مهدى آقايى را رفته ، ديدم . گفت تمام رسالهها را به ولايات فرستادم پولش هنوز نيامده . بعد به خيابان آمده مقارن غروب در ميدان توپخانه استاد حسن خان را ديده صحبتكنان تا گذر قابچى باشى آمديم . بعد من رو به خانه ، سه شاهى پونه و يك سير پنير گرفته به خانه آمدم . شام قليه كدو و آش و لبو و پنير سبزى خورده .