ميرزا قهرمان امين لشكر
98
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
و امروز براى آنكه پول مخابرهء تلگراف حاضر نشده بود ، مبشر السلطنه « 1 » دو سه تلگراف فرنگستان و غيره را بايد از دستگاه فرنگيها بگويند نگفته بود و نزديك غروب خبر آوردند شاهزاده خانم كوچ مرحوم مظفر الدوله و عزت الله خان منزل والدهء ميرزا حسين خان هستند و عزت الله خان پيش من آمد . من هم براى ديدن شاهزاده خانم اندرون آمدم . عبد الله خان هم همراه بود . قدرى با شاهزاده خانم حرف زدم . عزت الله خان رفتند منزل خودشان و من قدرى مشغول ملاحظهء بعضى كاغذها شدم كه چند طغرى كاغذ بود كه بعد از آمدن من به تبريز نوشته بودند . . . « 2 » شاهزاده خانم آنها را خواند و من همه را جمع كردم و سوزاندم . و حاجى حميد را فرستادم در خانهء ميرزا يوسف خان كه شامى كه باشد اينجا بفرستند و ميرزا يوسف خان هم گويا با ميرزا ابو الحسن خان پسر مرحوم خانبابا خان آقا و محمد خان ناظر آنجا بودهاند و آقا على هم كه ناخوش است . و حال كه دو ساعت و نيم از شب گذشته است در منزل والدهء ميرزا حسين خان نشستهام . تا بعد چه شود . بايد بعد نماز كرد و شامى خورد و خوابيد . شنبه 8 شهر شوال اودئيل 1306 از خواب برخاسته بعد از نماز و اوراد ، جناب مستطاب آقاى امير نظام فرستادهاند من هم در باغ بروم . و جناب مستطاب حاجى ميرزا جواد آقاى مجتهد سلمه الله تعالى هم نوشته بودند « 3 » كه امروز من به آنجا مىروم . من هم رفتم و اشخاص مفصله در آنجا بودند : جناب مستطاب حاجى ميرزا جواد آقاى مجتهد ، مستشار الملك ، جناب ساعد الملك ، و بيگلربيگى ، و نصرت الدوله ، ميرزا يوسف خان مستشار الدوله . در فقرهء راه « شسته » سؤال و جواب مىكردند . ناهار را در آنجا صرف كرديم و به منزل آمدم . بين راه عاليجاه عليقلى خان را ديدم و يكصد و پنجاه تومان جهت بيكمزافندى تنخواه خواستم . قرار شد بدهند . به منزل آمدم بيكمز بود و حقيقت از سؤال و جواب او خيلى اوقاتم تلخ شد . قبض يكصد و پنجاه تومان نوشته به ميرزا غلامحسين دادم و گفتم با ميرزا يوسف خان رفته از عليقلى خان بگيرد . عزت الله خان پسر مرحوم مظفر الدوله در
--> ( 1 ) - در حاشيه سمت راست امين لشكر نوشته : مبشر السلطنه ميرزا فضل الله خان رئيس تلگرافخانه است . ( 2 ) - نقطهچين در اصل است . ( 3 ) - حاشيه : خواهش دارم شما هم آنجا باشيد ، به اين ملاحظه من هم رفتم .