ميرزا قهرمان امين لشكر
93
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
مستطاب اجل آقاى امير نظام دام اقباله و با ايشان رفتم دربخانه . آنجا مردم ديدن ايشان آمدند . چند نفر شاعر شعر خواندند . صاحب منصبان نظام و طبقات مستوفيها و لشكر نويسها و اعيان شهر آمدند و رفتند . ناهار حاضر شد صرف شد . جناب ساعد الملك ، آقاى حاجى صدر الدوله بودند . بعد از دو ساعتى حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه در سلام جلوس فرمودند . بعد از سلام قدرى در تالار نشستند . جناب امير نظام و من و جناب ساعد الملك و حسام الدوله در حضور بوديم . قدرى شوخى و التفات با سركار حسام الدوله فرمودند . پس از آنجا خدمت نواب اعتضاد السلطنه رفتيم و از آنجا درب اندرون تبريك گفتيم و از آنجا من و جناب ساعد الملك و آقاى حاجى صدر الدوله ديدن جناب مجتهد سلمه الله رفتيم و از آنجا من آمدم منزل ميرزا يوسف خان . و امروز تلگرافى نزد جناب اجل آقاى امير نظام آمده بود ، به انيس الدوله و امين اقدس فرموده بودند و ترجمه شده بود : « حالا در ورشو به سلامت هستيم و عزيز السلطان به حمد الله سلامت است » . و نوشته بودند براى محرم الحرام ان شاء الله مراجعت مىشود . و امشب كه شب يكشنبه است منزل جناب مستطاب امير نظام قونسولها دعوت دارند . من هم وعده دارم كه ان شاء الله بروم . و حالا كه يك ساعت و نيم به غروب مانده است بكمزافندى را فرستادم بيايد . و امروز كربلائى عباسعلى براى كار و حساب خودش پيش ميرزا يوسف خان آمده است و شب را در منزل جناب مستطاب اجل آقاى امير نظام دام اقباله مأمورى كه از دولت روس حامل نشانهاى حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه بود با قونسولهاى ساير موعود بودند و شام و غيره در سر ميز بودند . خيلى سفرهء خوبى داده بودند . از ايرانى ثقة الملك ، نصرت الدوله بودند . قونسول روس ، بهجت افندى ، قونسول انگليس ، قونسول فرانسه ، نايب بهجت افندى بودند . بعد از شام جناب مستطاب امير نظام قدرى با نصرت الدوله مشغول بازى بودند و فرنگيها هم با بهجت افندى مشغول بازى شدند . من هم قدرى نشسته ، در ساعت شش از شب گذشته آمدم منزل ميرزا يوسف خان خوابيدم . آقا على و سيد شوشترى را گفتم آمدند و قدرى حرف زدند و بعد خوابيدم . و امروز كه روز عيد بود تلگرافى به جناب قوام الدوله و تلگرافى به جناب مشير الدوله ، تلگرافى هم به توسط نصر الملك به حضرت و الا آقاى نايب السلطنه و مختصرى هم به وقايعنگار گفته شد . دادم آقا جان فراشخلوت برده بود به تلگرافخانه .