ميرزا قهرمان امين لشكر
90
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
شوشترى و حاجى درويش بودند . و ميرزا رضاى سررشتهدار جناب ميرزا شفيع خان مستشار آمد و حوالهء يك هزار تومان از جانب جناب امير نظام به طهران به ميرزا محمد گماشتهء خودشان براى قرض من به كربلائى عباسعلى آورد . و من اين وجه را سه ماهه حوالهء كلوانق و مستأجران دادهام . و ميرزا يوسف خان از اين جهت اوقاتش تلخ است كه پول آنجا به خرج ديگر نرود . و من امروز در سر كار كربلائى عباسعلى به ميرزا يوسف خان متغير شدم ، چون او بىادبانه حرف زد . و امروز كاغذى از جناب قوام الدوله به توسط ميرزا عيسى گماشتهء بكمزافندى رسيده بود به جناب امير نظام براى مطالبهء محل تنخواه حساب او كه از خلخال بايد به او برسد . جناب امير نظام دام اقباله آن كاغذ را با فتح الله خان پسر مرحوم مظفر الدوله فرستاده بودند . و شب را هم من قدرى نشستم خودم را مشغول كردم و كتاب خواندم و قدرى هم از روز را قرآن تلاوت كردم و قدرى هم خوابيدم . وقت سحر هم برخاستم ، ولى بلافاصله خوابيدم و چون افطار و سحور درستى نخورده بودم و حالت هم نداشتم گفتم مختصرى از سحور را براى من برداشته كه اگر روز نتوانم روزه بگيرم صرف شود . روز چهارشنبه 28 شهر رمضان المبارك اودئيل 1306 امروز رفتم مسجد جناب حاجى ميرزا موسى ثقة الاسلام پسر مرحوم حاجى ميرزا شفيع آقا كه پدر و پسر هردو از اشخاص خوب دنيا هستند . آنجا نماز كرده و جناب ايشان منبر رفتند و موعظه و فضايل ذكر كردند و بعد از ايشان روضهخوانى روضه خواند . پس از آن مراجعت كرده به منزل مادر ميرزا حسين خان آمدم آنجا خوابيدم و امروز روزه نبودم . از شب قدرى چلو و غيره در منزل ميرزا يوسف خان نگاه داشته بودند خوردم و پس از آن منزل رفتم . و ميرزا جعفر خان طبيب پسر ملك الشعرا طرف عصر آمد مرا ديد ، دستور العمل خوردن عشبه و غيره را داد و قدرى نشست و رفت . و امروز قبضى كه معادل هزار تومان بود از جناب مستطاب امير نظام به حوالهء طهران گرفته بودم كه به كربلائى عباسعلى برسد . در مسجد دادم محمد خان و سيد شوشترى براى كربلائى عباسعلى برده بود . او بعضى عذرها آورده قبض را مجددا اعاده دادهاند و اسباب اوقاتتلخى من شد . تا بعد چه شود . و امشب پاكتى از جناب آقاى نصر الملك كه مورخهء 22 شهر رمضان بود رسيده كه نوشتهاند حضرت اسعد و الا آقاى