ميرزا قهرمان امين لشكر
67
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
روز چهارشنبه سلخ شهر شعبان المعظم است منزل تركمان [ چاى ] امروز از ميانج به قريهء تركمان - امروز صبح در چادر جناب امير نظام دام اقباله رفته چاى صرف شد و از آنجا به حضور مبارك و الا وليعهد روحى فداه و از آنجا در دم سراپردهء همايونى روحنا فداه حاضر شده و دو ساعت از دسته گذشته سوار شدند . موكب مبارك حركت فرمودند . قدرى سواره تشريف فرما شدند . با حضرت و الا وليعهد روحى فداه و جناب مستطاب امير نظام و جناب مستطاب اجل آقاى امين السلطان فرمايشات مىكردند . آمديم در سر ناهارگاه كه دو فرسنگ فاصله بود . آفتابگردان زدند ناهارى صرف شد . و چون امروز جناب آقاى امين السلطان با جناب امير نظام دام اقباله كار داشتند قدرى در كالسكه بودند . بعد از ناهار هم جناب مستطاب امير نظام و جناب اجل آقاى امين السلطان و من در كالسكه مشغول حرفهاى متفرقه بوديم « 1 » . و اين منزل از هفت فرسخ كمتر بود . از مسافرين اردو در اين راه خيلى سخت گذشت . حالا كه دو ساعت از روز باقى است در تركمانچاى رسيده در چادر نشستهايم . و امروز در كالسكه خيلى خوش گذشت . يوم پنجشنبه غرهء شهر رمضان سنهء اودئيل است 1306 از منزل تركمان [ چاى ] سوار شده صبح به اتفاق جناب ساعد الملك به چادر جناب مستطاب اجل اكرم آقاى امين السلطان مد ظله العالى رفتيم . قدرى در آنجا بوده صحبت كرديم و برخاستيم . عزم رفتن به منزل جناب امين السلطنه را كرديم . گفتند خوابيده و روزه گرفتهاند . مراجعت از آنجا در ركاب مبارك حضرت اسعد و الا وليعهد روحى فداه به درب سراى پرده رفتيم تا موكب مسعود همايونى روحناه بيرون تشريففرما شده سوار شدند . من و جناب ساعد الملك در دورشكهء خود من نشستيم تا ناهارگاه همايونى روحنا فداه كه در ظاهر ميهمان دوست اتفاق افتاده رسيديم و با جناب مستطاب اجل آقاى امير نظام دام اقباله العالى صرف ناهار شد . پس از آن چون اسبهاى درشكهء من خسته و شكسته شده بودند از راه باز ماندند . من
--> ( 1 ) - اصل : بودم .