ميرزا قهرمان امين لشكر
53
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
رسول آقا « 1 » را گفت ، يعنى مطلب را درست به من حالى كرد . جناب آقا مير فياض رئيس السادات اروميه آمد . و طرف عصر سوار شدم رفتم خانهء حاجى كلانتر در باغميشه . منظورم قدرى گردش بود و آنجا هم جاى باصفايى است . كلانتر خودش خانه نبود ، ميرزا صالح خان پسر كلانتر آنجا بود . جوان خوبى است . آنجا چاى و عصرانه و غيره صرف شد و مقارن غروب مراجعت كردم . شب را منزل ، يعنى باغ جناب مستطاب امير نظام بوديم ، آنجا بوديم شام صرف شد . چون شب نيمهء شعبان در تبريز آتشبازى در همهء خانهها مىشود ، آنجا هم آتشبازى بود و قدرى بازى كردند . ساعت شش از شب گذشته آمدم منزل خوابيدم . روز سهشنبه 15 شهر شعبان المعظم امروز بعد از آنكه از خواب برخاستم ، بعد از نماز و ادعيه ، عزت الله خان پسر مظفر الدوله و ميرزا احمد مباشر سابق اردبيل و دو نفر متفرقه آمدند . ميرزا سليمان و ميرزا يوسف خان و غيره بودند . ناهارى صرف شد قدرى خوابيدم . بعد از آن سيد احمد شوشترى آمد قدرى با او حرف زديم . گفتم درشكه آوردند رفتم منزل بهجت افندى ، آدم خوبى است ، به او بازديد عيد كردم و از آنجا آمدم . نيم ساعت به غروب مانده منزل جناب امير نظام رفتم . نماز ظهر و عصر را بهجا آوردم ، قدرى حرف متفرقه گفته شد . شب را هم تا ساعت شش از شب گذشته آنجا بودم . مقرب الخاقان خانبابا خان ، حاجى صدر الدوله ، مستشار الملك بودند . قدرى براى تضييع وقت بازى شد . شش انپريال بردند ، دو عدد به من رسيد . و براى رفتن استقبال موكب همايون روحنا فداه قرار دادهاند روز شنبه بيستم بروند . تا ميانج بايد بروند . و پاكتى امروز عصر از جناب ميرزا احمد آقاى امام جمعه رسيد كه در باب باروق و ملا نور محمد نوشتهاند كه قرارى براى تقسيم ملك آنها بشود . و حال كه شش هفت ساعت از شب گذشته مىخواهم بخوابم .
--> ( 1 ) - رسول آقا پسر محمد آقاى دهكرى ساوجبلاغ است ( حاشيه خط امين لشكر ) .