ميرزا قهرمان امين لشكر
49
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
ميرزا يوسف خان بعد از شام آمدند و شب مستشار الملك و خانبابا خان و عزيز الله ميرزا شريك بودند . سى چهل انپريال از نصرت السلطنه به شراكت جناب مستطاب اجل امير نظام دام اقباله بردند . در فقرهء قاضى ارومى هم كه ورثه با ميرزا سليمان قلى در باب تيول « شيخ سرمست » ارومى حرف دارد قرار شد خانبابا خان فردا كه شنبه است بيايند اينجا قرارى براى قاضى داده شود . شنبه 12 شهر شعبان المعظم صبح از خواب برخاستم نماز بهجا آوردم ، دعا خواندم . قاضى ارومى ، ملا نور محمد ، ميرزا محمود شيخ الاسلام جانمرود اينجا آمدند . ملا نور محمد در فقرهء حرف ملك كه با جناب ميرزا احمد آقاى پسر جناب مجتهد سلمه الله دارند مذاكرات كردند و قاضى ارومى در فقرهء اراضى شيخ سرمست كه با پسرهاى ميرزا سليمانعلى « 1 » دارند آمده بودند . قدرى حرف زدند ، چند دانه آلو آب انداخته آوردند خوردم و ديشب اين چند شعر را گفته بودم براى ورود موكب همايونى به خاك آذربايجان : خاك آذربايجان بر مهر و مه كن افتخار * زانكه مىبوسى تو اكنون سمّ اسب شهريار ناصر الدين شاه غازى خسرو صاحبقران * كش بود اقبال همره از يمين و از يسار خاك آذربايجان بس فخرها كن ماه را * زانكه مىبوسى تو اكنون نعل اسب شاه را اين اشعار هم از ديگران است اينجا مىنويسم : جز اين جرمى ندانم خويشتن را * كه بىحجت نمىگويم مقالى ز يزدان جز كه از راه محمد * ندارم چشم فضل و اتصالى نه زو برتر كسى دانم به عالم * نه بهتر ز آل او بشناسم آلى * * * جز جفا با اهل دانش مر فلك را كار نيست * ز انكه دانا را سوى نادان بسى مقدار نيست نيست هشيار اين فلك گر رنجه من گشتم ازو * رنج بيند هوشيار از آنكه او هشيار نيست هرچه را امروز فردا باز خواهد بىگمان * گر نخواهى رنج تن با غير اويت كار نيست آنچه او خود كرده باشد باز چون ويران كند * خوب كرده ، زشت كردن كار معنىدار نيست
--> ( 1 ) - در گزارش روز قبل : سليمان قلى نوشته است .