ميرزا قهرمان امين لشكر

29

روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )

چهارشنبه 24 شهر رجب المرجب 1306 امروز پيش از ظهر از خواب بيدار شدم ، برخاستم نماز و ادعيه خواندم . قدرى قرآن تلاوت كردم . ملا محمد امين ساوجبلاغى و ميرزا هاشم قاضى [ آمدند ] . ملا محمد امين رفت به ساوجبلاغ و من آمدم ناهار حاضر بود ، ولى كسى در ناهار نبود ( آقا على ، حاجى حميد ، اصغر خان ، سيد شوشترى ، محمد خان بودند ناهار صرف شد ) . « 1 » آمدم اطاق ديگر چند كاغذ به اين تفصيل نوشتم : جناب آقاى امين السلطان ( يك عكس براى ايشان فرستادم . در فقرهء شاهى و سردارى خلعتى عيدى نوشتم ) ، « 2 » وقايع‌نگار ، آقاى نصير الملك ، در آن كاغذ عرض چاكرى به حضرت و الا آقاى نايب السلطنه شد . كاغذها را دادم اصغر خان برد چاپارخانه . همه را در پاكت وقايع نگار گذاشتم فرستادم . دو ساعت و نيم به غروب مانده است كه كاغذها را بردند و ميرزا يوسف خان قدرى . . . « 3 » براى براى وقايع نگار فرستاد . من هم سى و پنج تومان از بابت طلب آقا محمد تقى زرگر نزد وقايع نگار فرستادم كه سر قليان فيروزج را بگيرد بفرستد و گفتند ميرزا يوسف خان رفته است حكم آباد . ميرزا احمد مباشر سابق اردبيل پيش من بود تا عصر ، رفت نماز بخواند ديگر مراجعت نكرد . نماز ظهر و عصر را مقارن غروب به‌جا آورده ، شب هيچكس نبود . ميرزا سليمان را فرستادم آوردند . [ با ] ميرزا محمود خان ، ميرزا يوسف خان ، ميرزا سليمان تا ساعت هفت نشسته بوديم ، شام صرف شد خوابيديم . روز پنجشنبه 25 شهر رجب المرجب 1306 صبح از خواب برخاستم نماز كردم ، دعا خواندم . سيد احمد شوشترى آمد قدرى صحبت كردم . كسالت زياده داشتم ، كسى نيامد پيش من . ميرزا يوسف خان ، سيد احمد و غيره در سر ناهار حاضر بودند ناهار صرف شد . خوابيدم سه ساعت به غروب مانده برخاستم . اسب حاضر بود بازديد عيد رفتم و اين اشخاص را بازديد كردم : جناب شيخ الاسلام ميرزا محمود ، جناب حاجى ميرزا يوسف آقا ، جناب آقا ميرزا موسى آقا پسر

--> ( 1 ) - اين جمله در حاشيه به خط امين لشكر نوشته شده بود . ( 2 ) - به خط امين لشكر در حاشيه نوشته شده . ( 3 ) - جاى يك كلمه سفيدست .