ميرزا قهرمان امين لشكر
22
روزنامه خاطرات امين لشكر ( فارسى )
معقولى است و در توقف تبريز به من خيلى انسانيت كرده است . و ساطور خان حالا كه چهار ساعت به غروب مانده است اينجا آمده است ، و ميرزا يوسف خان امروز رفته است خدمت جناب مستطاب آقاى امير نظام مدظله و از آنجا ديدن نواب نصرت الدوله كه از طهران مىآيد . و من به ساطور خان دستور العمل دادم كه چند نشانهاى خارجه كه من داشتم مفقود شده است از اين قرار بنويسيد براى من ابتياع نمايند بياورند : نشان عثمانى درجهء اول ، نشان نمسه ستارهء دويم ، نشان پروس ستارهدار درجهء دويم ، نشان ايطاليا ستارهء دويم ، نشان استنلاد « 1 » دولت بهيهء روسيه مرتبهء اول با حمايل . بقيهء يوم پنجشنبه 18 شهر رجب المرجب سنهء 1306 حال كه دو ساعت به غروب داريم يك حلقهء انگشتر الماس ، دو طاقه شال كشميرى ، يك كاسه نبات به مصحوبى عاليجاه آقا على به جهت نامزد فرزندى ميرزا يوسف خان كه صبيهء آقاى حاجى صدر الدوله [ است ] فرستادم برده بود . آقاى حاجى صدر الدوله بعضى پيغامات يگانگى و دوستى سفارش كرده بود . به فاصلهء يك ساعت آقاى حاجى صدر الدوله با پسرش آمدند . شيرينى ، چائى صرف شد . عاليجاه اصغر خان را خدمت جناب مستطاب امير نظام فرستادم كه تكليف شب را معين فرمايند . فورا مراجعت كرده گفت جناب امير نظام در اينجا تشريف مىآورند . آقا على و حاجى حميد را فرستادم بيرون خدمت جناب امير نظام يعنى در كوچه . هنگام غروب تشريف آوردند . شربت و شيرينى ميل كردند و فرمودند شب در همينجا باشند . ميرزا يوسف خان منزل امين دفتر بود ، فرستادم آمد ، و جناب امير نظام فرستادند نواب عزيز الله ميرزا و خانبابا خان آمدند و آقاى حاجى صدر الدوله هم از طرف عصر آنجا آمدند بودند . شب را نگاه داشتيم ، و جناب امير نظام با خانبابا خان بازى كردند . تا ساعت هفت نشسته بوديم . قدرى چند دست بازى شدند . « 2 » هفت ساعت از شب گذشته جناب امير نظام برخاسته « 3 » تشريف بردند . من هم خوابيدم .
--> ( 1 ) - نام درست اين نشان استانيسلاس است . ( 2 ) - بازى كردند صحيحتر است . ( 3 ) - اصل : برخواسته ، در همه موارد اصلاح شد .