محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )

81

رستم التواريخ ( فارسى )

اعظم حيوانى ساخته بودند ، در خزانهء بركت‌نشانهء پدر بزرگوار كامكارش يعنى خاقان سكندرشأن خلد آشيان - شاه سليمان ، غفر اللّه له - بود و با عرق نمك طعام ، حل مىنمودند و به مقدار معروف ، اكسير كامل حيوانى ، داخل آن نموده و به‌قدر قيراطى از آن با ده مثقال سكنجبين عسلى يا دهن البقر « 1 » ، مخلوط و ممزوج مىنمودند و در اول فروردين‌ماه در هر سالى يك بار ، به‌قدر مذكور ، آن سلالهء ملوك از آن مرّكب جان‌بخش دلگشا و از آن معجون نيروافزاى شفابخشاى غم‌زداى مذكور ، تناول و نوش جان مىنمود . در نيرومندى و زور بازو و قوّت سرپنجه و شجاعت و فصاحت و بلاغت و علم و حلم و وسعت حوصله ، فرد كامل و وحيد زمان بود و هميشه با انبساط و نشاط قلب و سرور خاطر عاطر و مدام بىغم و همّ و خرم و خندان و شادمان بود . روز و شب ، در اكل و مجامعت ، بسيار حريص و بىاختيار بوده و به جهت امتحان ، در يك روز و يك شب ، صد دختر باكرهء ماهرو را فرمود موافق شرع انور محمدى ، به رضاى پدرشان و رضا و رغبت خودشان از براى وى متعه نمودند و آن پناه ملك و ملت ، به خاصيت و قوّت اكسير اعظم ، در مدت بيست و چهار ساعت ، ازالهء بكارت آن دوشيزگان دلكش طناز و آن لعبتان شكرلب پرناز نمود و باز مانند عزبان مست ، هل من مزيد مىفرمود . و بعد ، ايشان را به قانون شريعت احمدى ، مرخص فرمود . و همهء ايشان با صداق شرعى و زينت و اسباب و رخوت نفيسه‌اى كه آن قبلهء عالم با ايشان احسان و انعام فرموده بود ، به خانه‌هاى خود رفتند ؛ و در همهء ايران ، اين داستان ، انتشار يافت . و هركس زنى در حسن جمال ، بىنظير داشت ، با رضا و رغبت تمام ، او را طلاق مىگفت و از روى مصلحت و طلب منفعت ، او را به دربار معدلت‌بار خاقانى مىآورد . و او را از براى آن يگانهء آفاق ، عقد مىنمودند ، با شرايط شرعيه . و آن زبدهء ملوك ، از آن

--> ( 1 ) - روغن گاو .