محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )

59

رستم التواريخ ( فارسى )

به عبارات شيرين ، بيان كن كه به فهم همه‌كس از خاص و عام ، نزديك باشد و طريقهء خير الكلام ، ما قلّ و دلّ « 1 » را از دست مده و زنهار ، كلمات مغلقهء به‌هم پيچيدهء از فهم عوام ، دور ، در اين تاريخ مياور كه باعث حيرانى خلايق باشد . بايد بر سبيل وجوب ، برهان و كنز و فرهنگ و قاموس به جهت فهميدن الفاظ مشكلهء آن در ميان آورند و اين كتاب‌ها بسيار نادر و كم و ناياب است و پيش از اين گفته‌اند النادر كالمعدوم « 2 » . و اين تاريخ را مسمى كن به « رستم التواريخ » و ديباچهء آن را موشح و مزين نما و بيارا و زينت بده به نام نامى و اسم گرامى اين شهنشاه كشورگير جهان‌آرا و خديو ممالك‌پرور گيتىپيرا ، داور داراب‌شكوه ، فريدون‌فر ، داراى جمشيدجاه دين‌پرور ، آفتاب جهان‌تاب اوج عدالت و نصفت ، گوهر خورشيد آب و تاب ، درج جلالت و شوكت ، ممهد قواعد شهنشاهى و مؤسس دستگاه عالم‌پناهى ، نواب مستطاب فلك‌جناب ، قمرركاب ، آفتاب‌قباب ، مالك‌رقاب ، سكندرآداب ، سليمان‌القاب ، اعلىحضرت قضاارادت ، قدرقدرت ، قمررؤيت ، عطاردفطنت ، ناهيدعشرت ، خورشيدرأى ، بهرام‌صلابت ، برجيس‌سعادت ، كيوان‌رفعت ، سلطان السلاطين ، خاقان الخواقين ، سلطان محمدشاه الموسوى الصفوى ، من جانب الآباء و القاجار التيمورى الگوركانى من جانب الامهات ، خلد اللّه ملكه تا آن‌كه ان شاء اللّه من به نظر آفتاب‌اثرش برسانم ، شايد ما را فوايد بخشد . » اين مخلص ، فى الفور از روى شوق ، اين دو مادهء تاريخ را از براى خروجش عرض نمودم و ابواب دولت و ثروت و عزت بر روى خود گشودم : لمؤلفه ، نظم بشارت بر ارباب اقبال باد * مبارك به صاحبدلان ، فال باد كه بنمود بر گاه شاهى جلوس * بتابيد اين گنبد آبنوس شهنشاه والانژاد سترگ * كه باشد به جمله سلاطين ، بزرگ

--> ( 1 ) - بهترين گفتار ، آن است كه اندك و راهنماى انسان باشد . ( 2 ) - چيزى كه نادر است ، گويى وجود ندارد .