محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )

52

رستم التواريخ ( فارسى )

به هركار ، دستش همايون بُدى * قدومش به هرباب ، ميمون بدى چو باب تهمتن ، ادب‌پيشه بود * چو پيران ويسه ، خوش‌انديشه بود خداوند از آن بنده خوشنود باد * همش آخر كار ، مسعود باد بهشت برين باد مأواى وى * دهد حق به خُلد برين ، جاى وى كه چون احساس نمود و اطلاع يافت كه اين مخلص در سنّ چهارده سالگى و پانزده سالگى و شانزده سالگى ، پاى در دايرهء شاعرى و انشاگرى نهاده و دم از فصاحت و بلاغت مىزند و به تصنيف اشعار آبدار و انشاى منشآت حلاوت‌مدار ، مشغول مىباشد و اتفاقا وكيل الدّولهء ثانى دولت خلود آيات صفويّه ، سلطان ذوى العز و الاقتدار ، فرمانفرماى كامبخش كامكار ، عدوبند ، دوست‌نواز ، بدخواه‌گداز ، ولايت‌ستان فيروزمند ، داراى روشن‌رأى ، ملك‌آراى ممالك‌آرا - على مراد خان زند - غفر له ، اين سراى فانى را بدرود نموده و به سراى باقى جاودانى ، ورود كرد ، يعنى در سال يك‌هزار و صد و نود و نه هجرى كه آن سلطان والاشأن مذكور ، مسلولا مدقوقا از غصّهء شكست يافتن اميرزادهء اعظم - شيخ اويس خان - ، پسرش و لشكر كينه‌ورش در دار المرز مازندران در دور قلعهء استرآباد از خسرو دارارايت ، داراب‌رايت ، جم‌جاه ، - آقا محمد خان - ولد محمدت‌نشان ، مجدت‌بنيان ، خاقان عيّوق‌نشان - محمد حسن خان « 1 » - ولد صرف خاقان عليين‌آشيان - شاه سلطان حسين الموسوىّ الصّفوى بهادر خان - و مادرش دختر حسين قلى آقا از نسل يعقوب‌سلطان - امير الامراى عهد شاه عباس جنّت مكان - و مادر مادرش خواهرزادهء سالار يموت و كوكلان و تركمان « 2 » - بكنج خان بهادر - بوده و همهء سرهنگان و سالاران و سرداران سپاه اميرزادهء اعظم مذكور ، اسير و جملهء سپاهش دستگير سپاه ظفر همراه قاجار گرديد ، از جانب رى به جانب اصفاهان مىآمد ، در حالت بيمارى و سوگوارى و در منزل قريهء مورچه‌خورت

--> ( 1 ) - وى پسر فتح على خان قاجار قوانلو بود . ( 2 ) - ايلات ترك شرق درياى خزر .