محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )
39
رستم التواريخ ( فارسى )
كوكبهء سليمانى ، به سهولت و آسانى ، داخل شهر شديم و آمديم و داخل دولتخانهء مهراج شديم . ديديم كه خانهايست مانند بهشت برين . از هر طرفش كاخها و قصرهاى موزون شاهنشين ، همه زراندوده و مصور و پرنقش و نگار ، از هر جانبش آيينههاى شفاف نصب بر ديوار . تخت زرين مرصعى در ميان نهاده و مهراج بر آن نشسته و هزار نفر غلام زرينكلاه مخمل و اطلسپوش به دورش ايستاده و همه زرينكمر و با شمشير و تركش و كمان و خنجر ، تدبير در محاربهء ما مىنمودند كه ناگاه چشمشان بر ما افتاد و همه متفرق شدند . ما رفتيم به بالاى تخت . مهراج افتاد بر روى پاى ما و پاى ما را بسيار بوسه داد و گريه كرد و فرستاد كتابى آوردند كه در آن نوشته بود از قول برهمنى « 1 » كه بعد از پنجهزار سال ، از ايران ، يكهمردى به اين شكل و شمايل مىآيد و اين مملكت را به آسانى مسخر نمايد . پس آمدند همهء اشراف آنجا و كلاهم را برداشتند و سرم را ملاحظه نمودند و دست و پايم را نيز ملاحظه نمودند . به يكبار همه بر روى پايم افتادند و گفتند : « همانكس ، تويى . » پس مهراج فرمود كليدهاى خزاين و كنوز و انبارهاى خود را آوردند و پيش ما نهادند و گفت : « ما ملك و مملكت را به اشد رضا و رغبت تمام به شما واگذاشتيم و با زن و يك دختر خود مىرويم بر بالاى كوه ، با دو - سه خدمتكار و در معبد قرار مىگيريم و شما بهقدر كفايت ما اخراجات از املاك موروثى ما به ما برسانيد و علاوه ، هرچه بماند ، ما به شما بخشيديم به طيبخاطر و رضا و رغبت ، به جهت معاش شما و هرچه در خزاين و انبارها مىباشد ، از نقد و جنس ، به جهت لشكرآراييست و نگهدارى مملكت و اهلش . و از زمان حضرت آدم تا حال ، پادشاهى از كيومرث ، پشتبهپشت به ما ارث رسيده و از آن زمان تا حال ، هيچ پادشاهى بر ما مسلط نشده و به مملكت ما دست نيافته . و قانون ما اين است كه نمىكشيم مگر قاتل ناحق را يا كسىكه در محاربهء پادشاهى كشته
--> ( 1 ) - پيشوايان روحانى آيين برهمايى .