محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )

19

رستم التواريخ ( فارسى )

زيور بستند و چراغان نمودند و به عياشى و طرب و كامرانى كوشيدند . و با فرنگيان اهل لندن ، بناى مصالحه و مسالمه و مراوده و دوستى نهادند و قرار دادند كه هر ساله ريعى به پادشاه انگليز بدهند . نوّاب بنده‌پرور ، در ميان جنگل بىپايان به خوردن ميوه‌هاى جنگلى و نباتات ، معاش مىكرد . اتفاقا نواب بنده‌پرور ، در جنگل در كنار نهر آبى به استراحت خوابيده بود كه ببرى نعره‌زنان ، رو به‌جانب وى آمد . وى بيدار شد و حركت ننمود و چشم نگشود - به سبب آن‌كه ببر و شير ، شخص خفته را نمىگيرد ، تا چشم نگشايد . و ببر و شير و فيل و كرگدن و پلنگ و گرگ از هلاهل « 1 » مىترسند و گريزان مىباشند . غرض ، آن‌كه ببر آمد و دست‌ها و پاهاى خود را فراخ نهاد و نواب بنده‌پرور را در ميان دست‌ها و پاهاى خود گرفت و نگاه به چشم‌هاى نوّاب بنده‌پرور مىكرد كه تا چشم بگشايد ، سرش را بركند ؛ و گاهى از ترس هلاهل به قفاى خود نظر مىكرد . نواب بنده‌پرور ، چون بلندقد بود و دستش دراز بود ، ببر ، چون به قفاى خود نظر مىنمود ، نواب بنده‌پرور ، خايه‌اش را گرفته ، ببر ، مشوش شده ، پس جست كه ببيند كيست كه نوّاب بنده‌پرور ، خود را در نهر آب افكند . ببر ، خشمناك گرديده ، خود را بر زمين زده و فرياد و فغان بسيار نمود و رفت . و نواب بنده‌پرور به سلامت از رود ، بيرون آمد و رفت . اتفاقا يك‌بار ديگر هم ، چنين وقوع يافت كه نواب بنده‌پرور خوابيده بود كه ببرى نعره‌زنان آمد و بر سر او ايستاد و به چشم‌هاى او نگاه مىكرد و او چشم بر هم نهاده و حركت نمىكرد . به قدر شش ساعت ، ببر مىغريد و همهمه مىنمود كه ناگاه فرياد هلاهل برآمد . ببر ، مضطرب شد . خوات فرار نمايد كه هلاهل ، خود را به آن رسانيد و زهر خود را بر آن از سر دم خود كه مانند قاشوق « 2 » مىباشد و دم را به زير پا آورده و در آن شاشيد و به جانب ببر پاشيد . ببر افتاد و مهرّا شد .

--> ( 1 ) - به طور كلى ، هلاهل به عنوان يك گياه زهرآگين ، مشهور است . اما در اين‌جا به عنوان يك حيوان به كار رفته است . ( 2 ) - همان قاشق .