محمد هاشم آصف ( رستم الحكماء )

11

رستم التواريخ ( فارسى )

شيراز ، نزد زكى خان رفت . والاجاه ، على مراد خان با كوكبهء پادشاهى و دبدبهء ايران‌پناهى ، وارد شهر اصفاهان گرديد و پادشاهانه ، ليلا و نهارا به شرب بادهء خوشگوار و عيش و عشرت سازگار مشغول گرديد . چون زكى خان از اين داستان آگاه گرديد ، فى الفور با پنجاه - شصت هزار نفر قشون آراسته‌ركابى از شهر شيراز ، بغتة بيرون آمده ، با كمال سرعت به جانب اصفاهان روان شده ؛ چون به منزل ايزدخواست [ كه ] ميانهء شيراز و اصفاهان باشد ، رسيد ، در آنجا ظلم و بيداد و قتل و غارت نمود . در همان‌جا دليران خونخوار ، او را كشتند و ابو الفتح خان - پسر كريم خان وكيل الدّوله - را از قيد ، رها نموده و بر مسند فرمانفرمايى نشاندند و به آستين طرب و نشاط از چهرهء روزگار ، گرد غم و غبار برفشاندند . والاجاه ابو الفتح خان با كوكبهء پادشاهى ، وارد شهر شيراز گرديد و فى الفور ، صلاى باده‌كشى درداد و به حدّ افراط ، شرب خمر نمود ، ليلا و نهارا و مست و مخمور ، بىخبر از احوال خود و ملك و ممالك ، چون مردار به گوشه‌اى افتاد . رندان بىباك ، چالاك سينه‌چاك ، فرصت يافته ، به اندرون خانه‌اش آمد و شدى مىنمودند و كامى حاصل مىكردند . چون والاجاه ، صادق خان - برادر صلبى و بطنى كريم خان وكيل بيگلربيگى « 1 » - در بصره از اين داستان آگاه گرديد ، از راه حميّت ، مانند شير نر غرّيد و چون اژدها بر خود پيچيد و فى الفور با دبدبهء پادشاهى ، از شهر بصره ، بيرون آمده و به جانب كرمان رفته و از آنجا به جانب شيراز رفته ؛ چون وارد شهر شيراز شد ، فى الفور ، ابو الفتح خان مست مخمور را گرفت و محبوس نمود و خيانت‌كاران را به سزاى خود رسانيد و خود ، متوجّه نظم و نسق امور ممالك گرديد . مقارن اين حال ، خبر رسيد كه ذو الفقار خان افشار خمسه‌اى « 2 » ، طبل طغيان كوفته ، ولايات و بلاد را درهم آشوفته . فى الفور فرمان داد كه والاجاه ، على مراد خان زند مذكور

--> ( 1 ) - مقام پس از صدر اعظم كه عده‌اى از سپاهيان ، زيردست او بودند و در غياب شاه ، نايب السلطنه بود . ( 2 ) - خمسه ، يكى از ايلات ترك فارس مىباشند .