محمد يوسف ناجى
43
رساله در پادشاهى صفوى ( فارسى )
پادشاهى و شهريارى را از براى ترويج دين مبين و لعن دشمنان اهل بيت طيّبين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - مىخواهم و اگر اين نباشد آن به چه كار من آيد » . نتيجه آن شد كه آنچه را كه شيعيان « سالهاى سال و قرنهاى بيشمار منتظر چنين امر و روزى بودند و دندان صبورى بر دل و جگر مىافشردند ، تبرزين زبانهاى طعن و لعن را آختند و بىانديشه و محابا از مخالفان دغا به اعلان اين خجسته كلام حق پرداختند » . از آنزمان تاكنون « گلشن اسلام و ايمان با نواست و از تنقيه و اجراى قنات منطمس اين سنّت سنيّه سيراب و تازه و برجاست » بهطورىكه « روزبهروز گلهاى احكام و مذهب جعفرى از فيض هواى جانفزاى بهار دين اثناعشرى در پروردن و باليدن و صبح و شام باران نعمت نامتناهى از فضل الهى و از سحاب همّت والاى شاهنشاهى ، برگشت احوال ارباب فضل و كمال حتى بر صاحبان كشف و حال و بال در باريدن سلطان شرع و فرمان دين به يارى اين صاحب دولتان ابد قرين ، هميشه با فرّ و شكوه و مباشران رتق و فتق امور شرعيّه را از حمايت اين دولت روزافزون پيوسته پشت جرأت بر كوه شهباز و شاهين اين شوكت زاغان و كركسان بدعت و غوايت را در زرع و كوه شرع به چنگال غيرت و منقار حميّت دين از هم مىدرند ، و هماى والاى منزلت اين دولت ، بيضه اسلام و ايمان و ملت را در زير دو بال عدل و احسان مىپرورند ، يكهتاز شهرت حق پرستى دو اسبه به سه قطر و چهار ركن عالم دويده و آوازه پنج نوبت بانگ مسلمانى در شش جهت هفت اقليم پيچيده و به آتش زنهء شمشير جانگير اين شير صولتان مجاهد ، چراغ مساجد و معابد روشن گرديده ،