محمد يوسف ناجى
34
رساله در پادشاهى صفوى ( فارسى )
همين سواد اعظم اطلاق گشته از زمان شاه اسماعيل بسط يافته است : « شهرت اين اسم از خروج شاه جنّت مكان الى الآن شايع به اسم شيعيان شد . هرچند گاهگاهى در اوان اهلبيت - صلّى اللّه عليه و آله - مىگفتند و شيعيان از اين دلتنگ بودند » . مؤلف در اينجا روايات متعددى را كه به نوعى به كلمه رفض و رافضه مربوط مىشود آورده است و نتيجه مىگيرد كه « پس اين معانى ظاهر و هويدا نشد تا زمان ظهور پادشاه دينپناه مرحوم مغفور . پس معلوم شد كه آن بزرگوار را از اين دولت عظمى نصيبى داشته و به اين سرافراز گشته » . اينروايت هم كه منسوب به رسول است كه خطاب به يهود و نصارى فرمود « ثمّ يظفرنى اللّه ببلادكم و يستولى عليها المؤمنون من دونكم و دون من يوافقكم على دينكم » تواند كه دربارهء همين اصفهان باشد كه روزگارى مردمش يهودى بودند و مؤمن شدند « پس اوّل آن مؤمن كه مالك شد ، بعد از مخالفان بىدين ، شاه جنّت مكان است و بعد ازو اولاد آنجناب كه دولتشان متّصل به دولت قايم آل محمد بمحمد و آل محمد » . حتى اگر روايتى بهطور خاص شاهدى براى صدق بر شاه اسماعيل نداشته باشد ، نويسنده به روايات كلىتر پرداخته و مصداق آنها را « رسول و ائمه انام و شاه جنّت مكان و اولاد او » مىداند . آنچه وى را بر اين تطبيقها متمايلتر مىكند ، تطبيقى است كه در مرحلهاى از تاريخ ايران بر حمله مغول براى نابودى عباسيان صورت گرفت . نمونه آن « روايتى كه علامه در منهاج الكرامه در حكايت پدرش با هلاگوخان و امان طلبيدن آن » از او آورده است . بهطورىكه « پس