محمد يوسف ناجى

32

رساله در پادشاهى صفوى ( فارسى )

در اين‌باره وى به روايتى كه در كتاب تكملةالاخبار از عبدى بيك شيرازى در تاريخ صفويه آمده استناد مىكند كه فوق العاده شگفت است ، چنان‌كه امام على - عليه السّلام - به زعم اينان - فرمودند : « و لكنه رجل من ولدى يرحل إلى التبريز باثنى عشر الف فارس معصّب بعصابة حمراء ، راكبا بغلة شهباء ، فاذا سمعتم به و أدركتم أو فى زمانه ، فاتوه و انصروه » . چنين كسى جز شاه اسماعيل چه كسى مىتواند باشد و چه كسى جز « شير بيشه هيجاى كارزار و آن برگزيده قادر مختار از ميان پادشاهان روزگار و سروران با وقار و از شيرمردان نامدار در عهد و زمان خود و آشكار با دوازده هزار كس شير شكار » كه « بعد از شكستن قشون سى هزار الوند در صحراى شرار با تاج‌هاى سرخ و علامت قزلباشى كه كنايه از عصابه سرخ از آن باشد بعد از هلاگوخان و اولاد او از اتراك » به تبريز وارد مىشود . طبيعى است كه چنين موقعيتى « هيچيك از سادات نامدار را ميسّر نشده و اتفاق نيفتاده كه بدان نحو داخل تبريز شده بر تخت پادشاهى تركان ( آق‌قونلو ) نشيند ، مگر جناب شاه اسماعيل صفوى » . شاه اسماعيل هم « از اولاد آن جناب است » و هم « بر طريقه مستقيم آن سرور » . نويسنده مصداق تعبير ديگرى را در حديثى از روضهء كافى با عنوان « بدا لكم النّجم ذوالذّنب من قبل المشرق » شاه اسماعيل دانسته و او را مصداق نجم و ذوذنب را به‌معناى « اولاد داشتن و بر طريقه او بودن » تفسير كرده است . در نگاه مؤلف اين‌روايت نيز كه « يخرج بقزوين رجل اسمه اسم