محمد يوسف ناجى
26
رساله در پادشاهى صفوى ( فارسى )
تا اينجا دربارهء سلطنت و سلاطين اموى و عباسى سخن گفت . در اينجا براى اينكه تكليف سلاطين شيعه روشن شود ، بايد آنان را با قيدى از ديگران جدا كند . وى پس از نقل احاديثى در اينباره كه هر گروهى روز قيامت با امام و پادشاه خويش محشور مىشوند مىافزايد « پادشاهان شيعيان و امراء عدالت شعار و معاونان دين سيد ابرار و شيعيان حيدر كرار با ائمه اطهار - صلوات اللّه عليهم - حشرشان خواهد بود » . اين مدخل ورود به بحث از سلاطين صفوى است كه تقريبا تا پايان كتاب به ويژگىهاى آنان پرداخته و از آنان دفاع كرده است . وى غالبا رواياتى را از كتاب الغيبة شيخ طوسى و مآخذ ديگر نقل و بهرغم ظاهر آنها تلاش كرده است تا برخى از آنها را بر دولت صفوى منطبق كند . اين بخش يعنى تطبيق ، دامنه زيادى از مباحث اين كتاب را به خود اختصاص داده است . يك نكته مهم آن است كه هر دينى اعم از اينكه اسلام باشد يا هر دين ديگر ، براى حفظ خود نياز به « سلاطين » دارد . « هر دينى را از حق و باطل ، ناچار است حامى و اين بىسلطنت نمىشود » . اين واقعگرايى مؤلف او را از كسانى كه صرفا به نظريه امامت معصومين ( ع ) بىتوجه به روزگار خود پرداخته و از واقعيت سلطنت و حكومت فاصله مىگيرند ، جدا مىكند . راه ديگر ورود او به بحث ، اين است كه « هرگاه رعيّت و سركردگان ، يعنى امرا و علما و غيره بر دين حق و خوب باشد پادشاه نيز خوب خواهد بود » . پس از اين ، باز به سراغ