محمد بن علي بن سليمان الراوندي

72

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )

به چهار رسول داذم ، موبذ گفت نوشروان از مال خوذ داذى و به قدر حق داذى و جز از گناهكار از وى كسرا بيم نبوذى ، مثل : من ساءت سيرته زالت قدرته ، قدرت با سيرت بذ پايذار نبوذ ، مامون خاموش شذ و بفرموذ تا [ صورت ؟ ] « 1 » نوشروان عادل بوى نموذند ، رويى ديذ چو ماه چهره تازه و انگشترى از ياقوت سرخ در انگشت داشت كه هرگز چشم مامون مثل آن نديذه بوذ ، بر آن نوشته « به مه نه مه به » « 2 » سوّم گفت خشية اللّه فى السّرّ و العلانية ، [ شعر ] : گوش مىدار جانب يزدان * در همه‌حال آشكار و نهان بايذ كه مرد در سرّ و علانيه از خذاى تعالى بترسذ ، هرچ كنذ از بهر خذاى كنذ و يقين دانذ كه آنچ مىگويذ خذاى مىبينذ و آنچ مىانديشذ خذاى مىدانذ ، چون اين سه معنى بهمه‌حال ياذ دارذ حقّ خشية اللّه فى السّرّ و العلانية گزارده بوذ ، و بهترين عدلى آنست كه به مسلمانان آن خواهذ كه بخوذ پسندذ ، و هرچ نپسندذ كه ديگرى با وى كنذ بايذ كه او با ديگران نكنذ ، بيت : تو بجاى كسى مكن آن كار * گر كنذ با تو باشذت آزار مثل : بالرّاعى تصلح الرّعيّة و بالعدل تملك البريّة « 3 » ، بعدل ملك و حكم در كف آيذ و صلاح رعيّت بصلاح راعى روى نمايذ ، و امير المؤمنين عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه در موسم حاج ندا فرموذى كه اى مسلمانان من عمّال بشما مىفرستم تا ظلم شما از يكديگر دفع كنند ، اگر ايشان ظلم كنند شما نيز به من برداريذ تا دفع آن بكنم ، و همچنين عمر بن الخطّاب رضى اللّه عنه روزى در مردى نگريست به گمان مجرمى درّهء بر وى زذ ، مرد گفت يا عمر اگر من نيكوكارم بر من ظلم كردى و اگر بذ

--> ( 1 ) در ن ا محو شده است ( 2 ) ر ك به حكايات قليوبى طبع كلكتّه حكايت 144 ( 3 ) فق f . 10 a