محمد بن علي بن سليمان الراوندي
58
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )
شاهنامه آنچ طبع تو بذان ميل كنذ قدر دويست بيت از هرجا اختيار كن و ياذ گير و بر خواندن شاهنامه مواظبت نماى تا شعر بغايت رسذ ، و از شعر سنايى « 1 » و عنصرى « 2 » و معزّى « 3 » و روذكى « 4 » اجتناب كن هرگز نشنوى و نخوانى كه آن طبعهاى بلندست طبع تو ببندذ و از مقصود باز دارذ ، شمس الدّين شصت كله گفت من و چند كس ديگر اين وصيّت را بجاى آورديم ، به مقصود رسيذيم و غايت مطلوب بديذيم ، بيت اينست : صبح بىروى تو نفس نزنذ * نفس عشق بىتو كس نزنذ وصل تو « 5 » نگذرذ بكوى اميذ « 5 » * تا در خانهء هوس نزنذ بنده گر با تو يك نفس بنشست * جز بر آن ياذ يك نفس نزنذ f . 26 a مؤلّف اين مجموع محمّد بن على بن سليمن الرّاوندى بلّغه اللّه مناه فى اولاه و اخراه « 6 » خواست كه اختيار چند شعر و نثر بكنذ و در مجموعى آرذ تا ياذ گيرند ، اين امنيّت در حجاب تعذّر مىبوذ چه در مدّت محنت عراق رنج نفس بغايت بوذ و درد دل بىنهايت ، فراق احباب دل كباب كرده ، از بس تجرّع كأس اشتياق و تحمّل مشاقّ فراق بيم بوذ كه جان شيرين كه جفت تن غمگين بوذ طاق شوذ ، از ميان اين بوس و مطلع اين نحوس طالع منكوس و بخت معكوس را از خواب غفلت بيذارى
--> ( 1 ) ابو المجد مجد الدّين بن آدم سنائى از شعراء بهرامشاه غزنوى بوده و مصنّف « حديقة الحقيقة » است كه مثنويست معروف در تصوّف ، سال وفاتش 545 ( 2 ) ابو القاسم حسن عنصرى المتوفّى سنة 431 ( و نزد بعضى 441 ) ملك الشّعراء سلطان محمود غزنوى ، و هو اشهر من ان يذكر ( 3 ) ابو عبد اللّه محمّد بن عبد الملك المعزّى النيشابورى امير الشّعرا ، تخلّصش از لقب سلطان معزّ الدّين ملكشاه سلجوقى گرفته است ، وى ملك الشّعراء سلطان سنجر هم بوده است و در سنهء 542 بتير او خطأ كشته شد ( 4 ) ابو عبد اللّه جعفر بن محمّد الرّودكى منسوب الى رودك كه قريهءايست در نواحى سمرقند ، از شعراء نصر بن احمد سامانى ( 301 - 331 ) ، وفاتش در سنهء 329 واقع شد ( حواشى چهار مقاله ) ( 5 - 5 ) اين سه كلمه در متن محو شده و بعد اينطور نوشتهاند : « للكدد بكوى اسيد » ( 6 ) ن ا بىحركات