محمد بن علي بن سليمان الراوندي
56
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )
باشند ، و هنر مطلوب عالميانست ، و با كساد بازار دانش از تصرّف خاين مصون نبوذه است ، شعر « 1 » قالوا تركت الشّعر قلت ضرورة « 2 » * باب الدّواعى و البواعث مغلق خلت الدّيار فلا مديح يرتجى * منه النّوال و لا مليح يعشق و من العجايب انّه « 3 » لا يشترى * و مع الكساد يخان فيه و يسرق ملك تعالى اين پاذشاه هنرپرور عدلگستر ديندار كامگار را توفيق زيادت جستن در مكارم اخلاق كه او را در تزايد است ارزانى داراذ ، چه اگر پاذشاهان گذشته از بير . . « 4 » ممات در ربض دايرهء حيوة آيندى و با عادت حيوة ثانيه و رجوع نفس ناطقه به لباس عمر ملبوس و متردّى شوندى اقتدا و تقيّل باخلاق مرضيّه و عادات جميلهء او واجب شمرندى ، و در ايّام همايون اين پاذشاه ميمون داذگستر دينپرور كه آفتاب عدل او چون چشمهء خورشيذ شعاع رافت بر بسيط زمين و بساط زمان گسترده است و عالميانرا در ظلّ عنايت و جناح عاطفت و رعايت جاى داذه غاشيتگير و جزيتپذير شوندى ، ايزد تعالى رداى مفاخر شهنشاهى [ او ] را همواره بطراز عدل و فضل مطرّز داراذ ، و سرادق جلال و حشمت او را كه سايهدار خورشيذ گردونست در علوّ درجت و سموّ مرتبت با اوج كيوان برابر كناذ و چشمهء سنان سبزهزار تيغ او را كه حافظ ملك و ملّت f . 25 b و ناصر دين و دولت است هميشه مرتع و مشرع ارواح اعادى و اشباح معادى دولت او گرداناذ بمحمّد و آله ،
--> ( 1 ) از ابو اسحق ابراهيم بن يحيى الكلبى الغزّى شاعر معروف كه در قرن پنجم هجرى بوده است ( ر ك به ترجمهء شاعر مذكور در تاريخ ابن خلّكان در حرف الف ) ( 2 ) ن ا : ضرورتا ، ( 3 ) ن ا : انّها ، ( 4 ) نصف اخير ازين كلمه ناخواناست