محمد بن علي بن سليمان الراوندي

46

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )

آراسته بوذ ، چون تلاطم امواج فتنه در عراق افتاذ او را چشم‌زخمى برسيذ و بغدر جمعى در بند افتاذ از قلعهء سرجهان بفرستاذ اين وصف الحال به زبان فهلوى ، فهلويه « 1 » خويش و بييانه و ازاذ و بنده * و انكشان « 2 » و اتها كيايى بتنده f . 20 b او جمن خونشان باهت شمشير * وز بتنگى دريم اسير بونده اژان رو واكه بو رويم مانم * نه اج خويشان نه اج بييانه آنم كى نواكز بأين بسانه « 3 » بومان * داله زيونده مانم با « 4 » نمانم و براذرش امير سيّد عماد الدّين مردانشاه كه قرآن و خط و ما يحتاج عبادت و طاعت و فرايض و سنن عبادت و لوازم تعليم امر رياست از دعاگوى گرفتند و پنج شش سال دعاگوى در خانهء ايشان بوذ و بنعمتشان مىآسوذ و با بزرگان همذان مجالست و موانست داشت و آن عمر در شادى و لذّت گذاشت بافادت و استفادت انواع علوم مشغول مىبوذ و بفوايد تحصيل مىآسوذ ، در طينت پاك خوذ مىديذ كه باندك مدّتى جواهر كنوز علوم را نقّادى توانذ كرد ، خاطر برگماشت و سواد حروف را برابر ديذه بداشت ، درر خط از آن مىنموذ و جواهر معنى ازين مىگشوذ چه سخن درّ درج خزانهء غيبست و مفرّح داروخانهء لا ريب ، شعر « 5 » چو خواهى كه رنج تو آيذ ببار * سرت را مبرتاب از آموزگار دبيرى بياموز فرزند را * همان خويش و نزديك و پيوند را چو با آلت و راى باشذ دبير * همان بردبار و سخن ياذ گير « 6 » دبيرى رسانذ جوانرا به بخت * همان ناسزا را سزاوار تخت

--> ( 1 ) معنى آن هيچ معلوم نشد و متن اصلى اينجا بعينه نقل كرده شد ( 2 ) در متن محو شده است و نيز « الكشان » خوانده مىشود ( 3 ) كذا فى الاصل و گويا « بييانه » بايد باشد ( 4 ) در متن چنان نوشته شده است كه « ما » هم مىتوان خواندن ، ( 5 ) شه ص 1676 س 11 - 15 و 20 - 22 ( 6 ) شه مصراع ثانى را اينطور دارد : نشيند بر پادشا ناگزير