محمد بن علي بن سليمان الراوندي

27

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )

تأييد خذا بروز و شبها * بر بام و در تو پاسبان باذ f . 12 a و اگرچه اين قطعه و بسيار شعرها و بيشتر نظمهاى تازى و پارسى كه درين كتاب مسمّط است فرابافتهء خاطر و باهم آوردهء اين ضعيف باشذ امّا قصيدهء كه فال دولت پاذشاهست « 1 » بنور خاطر روشن صحيفهء ملك او را برخوانده‌ام و اتّقوا فراسة المؤمن فانّه ينظر بنور اللّه 18 در كار آورده و آنچ اين شهريار دولت يار را به زخم خنجر آبدار ميسّر خواهذ شذ دعاگوى دولت محمّد بن على بن سليمن الرّاوندى به زخم زبان در بيان آورده است و طوطىوار ترنّمى و عندليب‌وار تنسّمى كرده ، و چون درين كتاب درر شعر و غرر فكر هركسى هست چشم زخم را شبهى هم مىبايست اين قصيده بياوردم ، اگرچه بسخن همسرى نكنذ از روى مدح شاه بر همگنان رجحان دارذ ، شعر : آراستم بشكر تو گوش زمانهءى * كش مدح شهريار همى طوق و افسرست و قصيده اينست : زهى عشق تو ملك جان گرفته * جهانرا در خط فرمان گرفته زهى شمع رخت از شاهد چرخ * هزاران خرده بر دندان گرفته بر آن سدره كه جزعت ديذبانست * نشيمن روح با رضوان گرفته ز درياى لبت درّى كمينه * دوساله سرگزيت از « 2 » كان گرفته رخت از نوربخشى ماه و خور را * رهين منّت و احسان گرفته ترا شاذى نهاذه پاى بر سر * مرا دست غمت دامان گرفته دلم از بيم والىّ فراقت * پناه از حضرت سلطان گرفته سر سلجوقيان سلطان عادل * كه تا سالى بوذ هميان گرفته « 3 » ركابش جنبشى شاهانه كرده * سپاهش گنجه و ارّان گرفته f . 12 b

--> ( 1 ) ن ا اينجا يك « و » زيادى دارد ، ( 2 ) ن ا : ار ، ( 3 ) هميان بر وزن انبان كيسهء باشد طولائى كه بر كمر بندند و به عربى صرّه خوانند ( برهان ) امّا مفهوم اين مصراع واضح نيست ،