محمد بن علي بن سليمان الراوندي

25

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )

جهان بشاهى او اقرار كردست و ملك و دين گواهست و اقبال و دولت در پناه حضرت اواند كه سايهء اللّه است ، جهان نصرت از فرّ او آباذانست و در خطّهء روم از عدل او عهد نوشروان است ، اگر موسى كليم 17 از عصا ثعبان كرد اين پاذشاه كريم در آتش حمله از رمح اژدرها مى سازذ ، وگر ابراهيم خليل از آتش ريحان « 1 » كرد اين سلطان رحيم از آتش غضب شگوفهء رحمت و نرگس عفو مىرويانذ ، و اگر نوح از بهر طوفان كشتى ساخت اين شهريار كامگار بوقت رحمت كشتيست و بوقت هيبت طوفان ، شعر « 2 » ترا ايزذ ز خاك و آب بسرشتست پندارى * كه كردست از تو هر عضوى ز فرّ و فضل ديگر سان زبان از شكر و طبع از آب و روى از نور و لفظ از در * سر از رحمت دل از شفقت تن از عصمت كف از برهان به زخم تيغ آبدار فتنه از روى روزگار بستردى ، و بنوك نيزهء سنان گذار آفت عصيان از جهان برداشتى ، و چون از بهر كين دين ميان بستى و ران بر يكران گشاذى صرصر تازى در زين « 3 » و شمشير هندى در دست تو چون شير با شمشير و رمحت بسان اژدرها ، و از گرد سوارانت زمين با آسمان يكسان و از نيزهء غلامان هوا مقابل نى استان ، فغان و بانگ كوس غلغل در صحن زمين فكنده و خروش ناى رويين بر طاق سپهر رسيذ ، و [ از ] خون فرعونان دريا و جيحون براندى و چون موسى عمران خصمانرا در دريا بماندى ، بتيغ تيز . . . . . « 4 » كه حيدر در صفّين و رستم در توران نكرد ، گوييا كمان در دست بندگانت ابر نيسانى بوذ كه ازو باران يغلق و

--> ( 1 ) ن ا : ريحان ( 2 ) از قصيدهء مجير بيلقانى در مدح اتابك ابو بكر ، مطلعش اينست : زهى از فرّ تو گشته جهان نصرت آبادان * زهى در عدل تو ديده زمان عدل نوشروان و اين قصيده مشتمل است بر 55 بيت ، ديوان مجير ( No 559 Bodl . Lib . ff . 27 a - 29 a ) ( 3 ) در ن ا قدرى محو شده است و هم « زير » خوانده مىشود ( 4 ) در اينجا سه كلمه ناخواناست