محمد بن علي بن سليمان الراوندي

17

راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )

بوحنيفه رضى اللّه عنه گفت اين زن استفتا فرستاذه بوذ كه مرا حيض مىباشذ وقتى چنين سرخست وقتى زرد نماز كى كنم ، من جواب داذم كچون سپيذ شوذ نماز كن ، روزى ديگر روستايى بيامذ و گفت درازگوشى كم كرده‌ام كليذ قفل اين مشكل الّا راى تو نتوانذ بوذ امام مسلمانى عاقلهء جهانيانى مرا راهى بنماى ، بوحنيفه گفت برو حجامت كن ، مرد حجامت مى كرد ، چون زخم مىخورد بنگريذ دراز گوش را ديذ ، بدويذ و حجّام را گفت تمام شد ، و بدرازگوش رسيذ و در گردنش دوسيذ و پيش بوحنيفه آورد گفت اين در كدام خبر يافتى ، بوحنيفه گفت خذا مىگويذ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً « 1 » از پس هر رنجى راحتى هست ، من خواستم كه رنجى بر تو نهم ، حجامت امرى مباح بوذ بفرموذم تا آن زخم را اين مرهم آمذ ، و ازين جنس وقايع بسيارست و مسايل بىشمار كى راى رزين و قوّت متين و علم مبين او كليذ آن قفل شذ و بگشوذ ، و پذر ماذرم امام سعيد و مرحوم شهيد مولانا الامام ولى الانعام سديد الدّين جمال الاسلام سيّد الايمّة و العلماء سند الاصحاب محمّد بن على بن احمد الرّاوندى رضى اللّه عنه و ارضاه و جعل الجنّة منقلبه و مثواه روايت كرد از امام كبير اقضى القضاة ظهير الدّين الاستراباذى رحمه اللّه كه او گفت باسنادى درست از ايمّهء دين ثقة عن ثقة سماع دارم كچون امام اعظم ابو حنيفهء كوفى رضى اللّه عنه بحجّة الوداع بوذ حلقهء در كعبه بگرفت و گفت خذاوندا اگر اجتهاد درستست و مذهب من حقّست نصرتش كن كه از براى تو خذا تقرير شرع مصطفى كردم ، هاتفى از خانهء [ كعبه ؟ ] « 2 » آواز داذ و گفت حقّا قلت لا زال مذهبك مادام السّيف فى يد الاتراك ، حق گفتى و رايت مذهب تو افراشته و صفّهء اعتقاد تو نگاشته خواهذ بوذ مادام كه شمشير f . 8 b در دست تركان حنيفى مذهب باشذ ، و به حمد اللّه تعالى پشت اسلام قويست و اصحاب بوحنيفه شاذان و نازان‌اند و چشم روشن ، و در عرب و عجم

--> ( 1 ) قر : 94 ، 5 ( 2 ) در متن محو شده است و ناخواناست