محمد بن علي بن سليمان الراوندي
3
راحة الصدور و آية السرور در تاريخ آل سلجوق ( فارسى )
وهم را سوى درگهش ره نيست * فهم از ادراك وصفش آگه نيست اوست معبود و كارساز همه * اوست مقصود و دلنواز همه مبدع نفع و ضرّ و نيك و بذست * صانع عقل و جان و كالبذست نه جلالش خيال برتابذ * نه كلامش محال برتابذ f . 2 b گل باغ قدم شگفتهء اوست * آنچ در مصحفست گفتهء اوست داناى هميشه ، گوياى بىانديشه ، خالق لا يزال ، رازق پركمال ، صفت خالقيش نه بايجاد مخلوقانست ، نعت رازقيش نه بابداع مرزوقانست ، كما كان بصفاته ازليّا كذلك لا يزال عليها ابديّا « 1 » وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ « 1 » و كلّ شىء عليه يسير « 2 » ، بر هرچ رقم ارادت زنذ به دو وشاق زنگى كلهء كن آن را در زمان عنان از جهان عدم سوى ميدان قدم گردانذ ما شاء اللّه كان ، و هركرا در كنج ناخواست بنشانذ داد افنا و اعدام ازو بستانذ ما لم يشأ لم يكن ، يكى را جامهء گازرشست ايمان درپوشانذ و بلاى كفر ازو بگردانذ فضلا منه ، و يكى را بر چارسوى خذلان بدكّان حرمان بنشانذ و به كار او بندانذ عدلا منه ، ناز همه ازوست نياز همه بذوست ، شعر : بىنياز او و اوست جوينده * حاجت از ما و اوست گوينده آنك حكمش ز هيچ عالم كرد * حكمت او ز خاك آدم كرد دست بر آسمان لطفش خاك * روى بر خاك خدمتش افلاك روح را از شرف سليمان كرد * توسن باذ مركبش ران كرد قطرهاى در دل صدف برده * بدرآورده درّى افسرده اشك ابر از نوال او خندان * همچنان كز شكر لبان دندان ناف آهو برحمتش آن شذ * كز خوشى زلف آهو « 3 » چشمان شذ حدوث و قدم و وجود و عدم بندهء قدرت و چاكر عزّت اواند ،
--> ( 1 - 1 ) قر : 5 ، 120 ( 2 ) قر : 22 ، 69 و غيرها من الآيات ( 3 ) كذا فى الاصل و وزن خراب است چه واو آهو در وزن زياد است