كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
42
ده سفرنامه ( فارسى )
بود پياده شد و طبق آدابورسوم كشور خود احترامات لازم را به عمل آورد امپراطور نيز امر كرد تا تخت روان خود را پائين آوردند و از نصر الله ميرزا خواست تا پهلوى او بنشيند و آنگاه رهسپار قرارگاه نادر شاه شدند جلو درب ورودى سراپرده سلطنتى همهء ملتزمين متوقف شدند و تنها امپراطور با دو يا سه تن از خواجگان مخصوص و امرا اجازه يافتند كه عبور نمايند و وقتى كه به جايگاه اختصاصى رسيدند امپراطور پياده شد و بلافاصله نادرشاه به استقبال او شتافت و او را در بغل فشرد و بعد هم وى را در كنار خويش بر روى همان « مسندى » كه خود نشسته بود نشانيد و پس از مراسم تشريفات و احوالپرسى نادر شاه خطاب به محمد شاه گفت : عجيب است كه شما تا اين اندازه به كارهاى خود بىاعتنا و كمعلاقه هستيد ما چند بار به شما نامه نوشتيم و سفيرى به دربار شما اعزام داشتيم كه دوستى و نيات خيرخواهانه ما را مورد تأئيد قرار داد ليكن صدراعظم شما نه تنها جواب مثبت و مساعدى ابراز ننمود سهل است ، بلكه بنابه تمايل و يا دستور شما بر خلاف تمام اصول و موازين بين المللى سفير ما را در كشور شما به قتل رسانيدند « 7 » و حتى موقعى كه ما وارد قلمرو امپراطورى شما شديم هيچ نوع احساس مسئوليتى ننموديد و اصلا كسى را نفرستاديد كه ببينند كى هستيم و نقشهء ما چيست ؟ و وقتى كه به لاهور رسيديم هيچكدام از مأمورين شما به ديدن ما نيامدند تا سلام شما را ابلاغ نمايند و هنگامى كه همهء « امراء » شما از خواب غفلت بيدار شدند بهطور كلى از مصالحه و آشتى سر باززدند و با آنهمه تظاهر و سروصدا در صدد برآمدند از پيشروى قواى ما جلوگيرى نمايند و آنگاه بدون اينكه نيروى كمكى در پشت جبهه
--> ( 7 ) - سفير به دست يك عده از شورشيان « راجپوتز » به قتل رسيد . « نويسنده » .