كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
271
ده سفرنامه ( فارسى )
جفت كفش بلغارى به پا كرده بود . چون در محل باز و روشنى نشسته بود به وضوح توانستم او را به خوبى ببينم . شاه سرحال و مهربان و خالى از قيد تشريفات و در عين حال خيلى باوقار به نظر مىرسيد او در آغاز با سفير احوالپرسى نمود و سپس هردو وزير ( ميرزا شفيع و امين الدوله ) وارد شدند و پس از تعظيم و ثناخوانى فراوان نام ميهمانان و شركتكنندگان در مسابقات را به اطلاع شاه رسانيدند و درباره انجام مراسم از وى كسب دستور نمودند هنگامى كه بين ما و فرانسويها مقايسه به عمل آمد شاه گفت آنان ( يعنى فرانسويها ) حيوان و انسانهاى وحشى بودند ولى اينان ( يعنى انگليسها ) مردمان محترمى هستند . وقتى كه ملاقات به پايان رسيد ما سوار اسبهايمان شديم و شاه نيز سوار بر اسبش شد در اين موقع « زنبوركخانه » به عنوان سلام چند گلولهاى شليك كرد در ابتدا صفوف پيادهنظام وارد ميدان شد آنان ژاكتهاى مخمل از دو رنگ مختلف سياه و قرمز بر روى شلوارهاى گشاد قرمزرنگ ابريشمى بر تن ، و كلاههاى سياهى از پوست بره بر سر و پاىافزارهاى تنگ و چابكى برپا داشتند . شاه در فاصلهاى از ما عبور كرد و ما در مقابلش سر فرود آورديم او در ميان عدهاى « شاطر » كه لباسهاى جالبى بر تن و كلاههاى عجيبى بر سر داشتند احاطه شده بود . هيچ فرد ديگرى در نزدش ديده نمىشد و هيچكس هم اجازه نداشت به وى نزديك شود بر خلاف خليفه عثمانى كه هميشه تعدادى از ملازمان و مشاوران او را در ميان مىگرفتند شاه ايران تنها و در حال انزوا در دربار زندگى مىكند . در پشت سر شاه شاهزادگان حركت مىكردند و سپس انبوه جمعيت شركتكننده ! بعد از عزيمت شاه ما در چادر امين الدوله براى صرف ناشتائى توقف نموديم .