كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

251

ده سفرنامه ( فارسى )

ملاقات با ميرزا بزرگ را بازگو نمايم لازم به تذكار نيست كه خوانندگان بدانند ميرزا بزرگ با چه احترام و صميميتى با من روبروگرديد من او را همان دوستى يافتم كه چند سال قبل جلو دروازه شيراز از او جدا شده بودم او خوشحال بود از اينكه بگويد در اين مدت قيافه‌ام هيچ تغييرى نكرده است من پسر بزرگ او ميرزا حسن را قبلا در چمن سلطانيه ملاقات كرده بودم او حامل پيغامى از عباس ميرزا براى شاه بود ميرزا حسن با يادآورى داستانهائى از ايام كودكيش ، يعنى همان روزهائى كه من در منزل عموى بزرگش ميرزا محمد حسين اقامت داشتم مرا سرگرم مىنمود . او به من گفت قرار است كه شاه ميرزا بزرگ را به عنوان يكى از وزراى خود منصوب نمايد و وزارت شاهزاده به عهده وى ( يعنى ميرزا محمد حسن ) محول گردد اما اين تغييرات انجام نپذيرفت چونكه ميرزا بزرگ بعد از مدت كوتاهى به علت بيمارى درگذشت « 32 » ملاقات با خسرو ميرزا « 33 » . . . عصر روز بعد خود را آماده نمودم كه با خسرو ميرزا ملاقات نمايم او با تعدادى خدمه و چند تن از فراشان و غلامان شاهى به ديدنم آمد براى استقبال او از چادر بيرون رفتم و هنگامى كه با هم وارد چادر شديم او به يكى از همراهانش اشاره كرد كه او را همراهى نمايد من او را در قسمت فوقانى چادر كه جاى افراد

--> ( 32 ) - ميرزا بزرگ در 22 ذيقعده 1237 ه ق در اثر ابتلا به بيمارى و با در تبريز درگذشت به يادداشتهاى مترجم ذيل بخش چهارم مراجعه شود . « مترجم » . ( 33 ) - خسرو ميرزا فرزند لطفعلى خان زند . « مترجم » .