كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
244
ده سفرنامه ( فارسى )
بهنظر مىرسيد و لباسى كه شاه بر تن داشت كمى سياه رنگ بود كه من نتوانستم همه چيز را به خوبى تشخيص دهم او تاجى بر سر داشت و تا اندازهاى كه درون نردههاى تخت مىتوانستم ببينم ريشش تا محاذى كمرش مىرسيد . يك صندلى براى سرهارفورد گذاشتند او نامه پادشاه انگلستان را به ميرزا شفيع تسليم نمود و ميرزا هم با صداى بلند گفت « قربانت بروم » سرهارفورد به پايه سرير همايونى شرفياب شده است تا نامه برادرتان پادشاه انگلستان را به پيشگاهتان تقديم نمايد سپس ميرزانامه پادشاه انگلستان را در كنار تخت نهاد و آنگاه هدايا را از آقاى مورير دريافت نمود و روى اولين پله تخت نهاد بعد از پايان اين مراسم سرهارفورد مطالبى به انگليسى خطاب به شاه ايران بيان نمود كه جعفر على خان بياناتش را به فارسى ترجمه نمود . شاه به ايلچى گفت شما و هيئت همراهتان خوش آمديد سپس سرهارفورد نشست و مورير در سمت راست و جعفر على خان در طرف چپ و بقيه افراد هيئت با كمى فاصله در پشت سر او نشستند شاه خيلى شاداب و سرحال بود و به سفير گفت كه از اتحاد و يگانگى فعلى با انگلستان بسيار خوشنود است و بعد جوياى سلامتى برادرش پادشاه انگلستان شد و پرسيد كه آيا اعليحضرت جرج سوم هنوز پادشاه انگلستان هستند يا اينكه پسرش مقام سلطنت را عهدهدار شدند سفير پاسخ داد كه خدا را شكر مىكنم كه جرج سوم هنوز بر اريكه سلطنت نشستهاند سپس شاه برگشت به ميرزا شفيع گفت چرا فرانسويها در اين مورد به من دروغ گفتهاند : آنها گفتند كه جرج سوم سال قبل در ماه ژوئن درگذشته است . پس از مراسم باريابى اندكى بعد مرخص شديم و ديديم همان مراسمى كه در شيراز براى مراجعت ما به عمل آمد حالا هم در تهران