كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
240
ده سفرنامه ( فارسى )
اصفهان اطلاع داد و حالا هم در رابطه با همين موضوع يك جلسه مشورتى تشكيل دادهاند . . . » من در جلسه مشورتى به حكمران گفتم از لحظهاى كه وارد خاك ايران شدم سعى كردم هميشه با صداقت و حسننيت رفتار نمايم و روى همين اصل هم ترجمهنامهاى كه اخيرا دريافت داشتم و حاكى از سوءنيت حكومت هند نسبت به ايران مىباشد به شما تسليم نمودم و اضافه كردم كه بسيار متأسفم كه آنها بر خلاف انتظار من غيردوستانه رفتار نمودند و ضمن پوزش به وى يادآورى نمودم كه من در وضعى قرار دارم كه فردا صبح بايستى هرچه زودتر بهطرف تهران حركت نمايم . او بلافاصله جواب داد كه از قدرت او خارج است كه به اين زودى وسائل حركت مرا فراهم نمايد و گفت كه شما براى حمل باروبنه دستكم به پانصد قاطر احتياج داريد كه تدارك اين چارپايان در مدتى كمتر از دو هفته ميسر نمىباشد . من در پاسخ گفتم بهتر است راجع به مسئله پوچ و بىاساس چارپايان صحبت نكنيم و بگذار حقيقت را بگويم ! خبرى را كه امروز به اطلاعتان رسانيدم شما را بر آن داشت كه از حركت من جلوگيرى كنيد تا اينكه مكتوبى به شاه بنويسيد و جواب آن را وصول نمائيد ، اما من بايستى به شما بگويم كه اين تصميم احمقانهاى است براى اينكه اولا شما به همان اندازه در تهران از من مطمئن هستيد كه در اينجا مىباشيد ! و دوما وقتى كه من در تهران باشم مىتوانم از وقوع يك حمله اسفبار جلوگيرى نمايم سوما اگر شما مرا در اينجا متوقف كنيد مانع از آن خواهيد شد كه الماس نفيسى را كه من از طرف پادشاه خودم براى شهريار ايران هديه آوردهام به معظمله تقديم نمايم ، حالا عبد الله خان خود دانيد ! و هر راهى كه خودت مىپسندى اختيار كن و من در اين رابطه هيچگونه التماس يا