كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

23

ده سفرنامه ( فارسى )

تنها قصرى بود كه هميشه آن را دوست مىداشت و در نگهدارى و آبادانيش كوشش مىنمود اين قصر در اولين يورش به‌دست افغانها افتاده بود . وزراء و رجال بيش از آنكه به جان خود بينديشند نگران حال پادشاه خود بودند زيرا كه آنها از نتيجه كار به خوبى آگاه بودند آنان در يك فضاى مأيوس و نااميدكننده‌اى شاه را دنبال مىكردند كه به خوبى مىتوانستند دريابند كه به‌دست يك صاحب‌منصب دون‌پايه و در عين حال وحشى شاه ، مورد هتك‌حرمت و بىاحترامى قرار مىگيرند . هنگامى كه شاه سلطان حسين به قرارگاه افغانها نزديك شد رؤسا و سركردگان افغانى به مير محمود پيشنهاد كردند كه از شاه كه پدرزنش نيز به حساب مىآمد استقبال به عمل آورد ولى مير - محمود اين پيشنهاد را نپذيرفت و به حكم طبيعت خويش كه از همه چيز وحشت داشت ترجيح داد كه تنها يكى از ايوان‌هاى كاخ با وى ملاقات نمايد . هنگامى كه شاه وارد قصر شد بر خلاف انتظار او مير محمود به خواب عميقى فرورفت و شاه را دو ساعت در حال انتظار گذاشت . و موقع ملاقات به مجردى كه مير محمود را ديد با آغوش باز به طرف او دويد و وى را در بغل فشرد و بوسيد و سپس در كمال فروتنى تاج را از سر برداشت و بر فرق مير محمود گذاشت و در حضور سران قوم خلع خود و اولاد و احفادش را از سلطنت اعلام و موفقيت و كامكارى جانشين را از خداوند خواستار گرديد و سپس در حق او دعا كرد و از وى خواست كه با او مانند يك پدر رفتار نمايد و از تجاوز و هتك حيثيت زن‌هاى حرم جلوگيرى نمايد و نيز از جان افراد خاندان سلطنت حراست نمايد . شاه سلطان حسين همچنين به او توصيه كرد كه پادشاه خوبى براى مردم باشد و با