كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

223

ده سفرنامه ( فارسى )

كجاست آن شهريار بزرگ‌مرد ، و براستى آن شير ميدان جنگ كه من افتخار دوستى و نزديكى را با او داشتم . ولى او به وسيله خيانت به طرز فجيع و ناجوانمردانه‌اى از بين رفت ! « 16 » كجاست آن طفل پادشاه ، و آن كودك معصوم كه با شيرين‌زبانيهايش مرا سرگرم مىكرد ! بلى زنده است ؟ اما دريغ ، به‌طور غيرانسانى ناقص العضو و از كارافتاده ! « 17 » كجاست آن مرد رذل كه از روى جاه‌طلبى از اعتماد پادشاه سوءاستفاده كرد ، و شهروندان خود را به مصيبت و بدبختى مبتلا نمود بلى او مرده است ! من اميدوار و مطمئن هستم كه او سزاى قساوت و بيرحمىهاى خود را دريافت خواهد نمود ! « 18 » كجاست آن وزير بزرگ و مهربان ميرزا محمد حسينى « 19 » كه از روى ميهمان‌نوازى در خانه‌اش هميشه به روى من باز بود ! كجاست آن سيد ضعيف الجثه خنده‌روى كه هيچگاه در كلبه محقرش به روى من بسته نمىشد و هميشه اماده بود كه خدمتى براى من انجام دهد ! « 20 » كجاست محمد على بهبهانى ميهماندار و دوست قديمى و بذله‌گوى من ! كجاست محمد على آن تاجر چاق و تنومند كه پس از اولين سفرم به شيراز در سال 1786 با او آشنا شدم و پس از آن هميشه مواظب حال من بود ! كجا هستند بقيه دوستان و عزيزان من از هر طبقه . اما افسوس كه امروز ايران براى من دنياى ديگرى است ! امروز نصر الله خان به ديدن من آمد او مرد سالخورده‌اى است كه هيئت ظاهرى او بر خلاف وزراى دوره زنديه ( كه اغلب آنها

--> ( 16 ) - منظور لطفعلى خان زند است . ( 17 ) - خسرو ميرزا پسر لطفعلى خان . « مترجم » . ( 18 ) - حاجى ابراهيم خان شيرازى . ( 19 ) - ميرزا محمد حسن وفا وزير و معلم لطفعلى خان زند . « مترجم » . ( 20 ) - سيد مرتضى به بخش چهارم مراجعه شود .