كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
21
ده سفرنامه ( فارسى )
بيشتر مردم از گرسنگى به ستوه آيند ، حقيقت آن است كه او در اول اكتبر ديگر بر شهر فائق آمده بود و سرداران سپاهش از وى خواستند تا با يك حمله شهر را تصرف نمايند . آنها دلائلى اقامه مىكردند كه اولا تصرف و غارت پايتخت تأثير مثبتى در تمام قلمرو كشور به جاى خواهد گذاشت و در ثانى جلوس بر اريكه سلطنت آن هم با ضرب شمشير مزيتهاى فراوانى دربر دارد اما مير محمود نمىخواست با شتاب در تصرف شهر موقعيت خود را به خطر اندازد و از سوى ديگر خزانهشاهى و اموال رجال و اعيان اصفهان را به حال خود رها نمايد تا در اثر يورش و حمله به شهر مورد تطاول و غارت لشكريانش قرار گيرد لذا با توسل به انواع عذر و بهانه اين حمله را به تأخير مىانداخت مثلا گاهى ابراز عقيده مىكرد كه نمىخواهد جان سربازانش را در معرض خطر قرار دهد و زمانى مىگفت كه مايل است در حمله به شهر تعداد زيادى از لشكريانش زنده بمانند . وقتى كه او در مقابل تقاضاهاى سردارانش طفره مىرفت مذاكرات با دربار شاه سلطان حسين هنوز ادامه داشت سرانجام قحطى و گرسنگى نيز مانند بقيه اهالى شهر به درون كاخشاهى راه يافت و بهنظر مىآمد كه شاه بيشتر از مير محمود به انعقاد يك قرارداد و مصالحه نيازمند است با اين ترتيب شاه سلطان حسين كه ديگر چيزى براى اعاشه زندگى در اختيار نداشت لامحاله در تاريخ بيست و هشتم اكتبر تصميم نهائى را گرفت ، و در حالى كه لباس سياهى بر تن كرده بود از قصرشاهى خارج شد و در خيابانهاى شهر اصفهان به گردش پرداخت و از ديدن آنهمه بدبختى و فلاكت مردم به گريه و زارى پرداخت ولى ديگر خيلى دير شده بود و براى دلدارى و تسكين آنها مىگفت كه شاه جديد بهتر از وى به رفاه و بهبود زندگى آنها توجه خواهد كرد او با لحنى غمزده براى تبرئه خود گناه را به گردن وزراء و