كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

186

ده سفرنامه ( فارسى )

شيراز 1802 يك روز پس از ورودم به شيراز چراغعلى خان « 1 » و عده كثيرى از مردم شيراز به پيشواز « خلعتى » كه شاه براى حاكم به وسيله مادر و برادر كوچكش فرستاده بود به خارج از شهر رفتيم من گمان مىكنم در حدود بيست هزار نفر در اين مراسم شركت كرده بودند . پس از آنكه شاهزاده با برادر كوچكش ديدار كرد به‌طرف چادرى كه به‌همين منظور سرپا كرده بودند رهسپار گرديدند . در اين موقع حكام نواحى هركدام به نوبه خود به شاهزاده به خاطر افتخارى كه نصيبش شده بود تبريك گفتند و در مقابل اظهار مراحم و الطاف پادشاه نيز از طرف شاهزاده به آنها ابلاغ گرديد . در اين مراسم دسته‌اى از چابك‌سواران ايرانى در حالى كه بسته‌هائى از نقل و نبات در دست داشتند به مجردى كه نزد شاهزاده رسيدند طبق يك سنت ايرانى كيسه‌هاى نبات را به اطراف روى زمين پاشيدند . تمام بازار و دكاكين شهر به خاطر تقارن روز بعد با عاشوراى حسينى تعطيل بود . براى آنهائى كه مثل من فكر مىكنند شيراز شهر بزرگ و پر جمعيتى است پس از ورود به اين شهر نااميد و دلسرد مىشوند شيراز ارزش ديدن را دارد ولى ارزش آن را ندارد كه براى ديدن آن رنج را تحمل نمود . شهر به‌طورى كه گفته‌اند چندان بزرگ نيست حصارى دور شهر كشيده شده كه آن را از حمله و هجوم دستجات سواره محافظت مىنمايد . شيراز داراى شش دروازه است كوچه‌هاى شهر به قدرى تنگ و باريك است كه هنگامى كه الاغى

--> ( 1 ) - چراغعلى خان نوائى . براى اطلاع بيشتر به يادداشتهاى مترجم ذيل بخش پنجم مراجعه شود .