كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
155
ده سفرنامه ( فارسى )
نظامى و يا اينكه قادر باشد حتى يادداشتى بنويسد و يا لااقل سه سطر مطلب بخواند به جائى برساند كه شاهى را از اريكه سلطنت پائين كشد و ديگرى را به جايش بنشاند و به عنوان يك قهرمان شاهتراش معرفى شود و به واسطه عقل و دانشش همانطورى كه مشهور است « فرمانش » همهجا نافذ باشد تا جائى كه بتواند آرامش و امنيت را در اين قرن به كشور ايران بازگرداند . مردان ايرانىنژاد زيبا و خوشهيكل مىباشند و به لباس و آراستن سر و وضع خود علاقمند مىباشند من انتظار داشتم كه حاجى ابراهيم را با لباسى فاخر و قيافهاى آمرانه ببينم او مردى زيرك و بانشاط و زندهدل و داراى صفاتى برجسته بود مضافا به اينكه داراى چشمانى موشكاف و تيزبين و بىقرار بود كه مشكوكانه در نهايت شگفتى همه مذاكرات و گفتگوها را تعقيب مىنمود و به عنوان صدراعظم ايران احساس مسئوليت مىكرد و مراقب همه چيز بود . وقتى كه ورود او اعلام شد همه از جا برخاستيم و ايلچى بهطرف او رفت تا با وى ملاقات نمايد بر خلاف انتظار به جاى اينكه او را در لباس فاخر و گرانبها ببينم بغتتا يك مرد درشتاندام كه لباس بسيار سادهاى به تن داشت وارد اطاق شد و در حينى كه بدنش هنگام راه رفتن به چپ و راست متمايل مىشد بهطرف جايگاه خود پيشرفت . حاجى داراى چهرهاى تقريبا خشن و چشمانى روشن و شفاف بود كه با موشكافى همه چيز را برانداز مىنمود ، من در سلام و احوالپرسى بر او سبقت گرفتم و ظاهرا او هنوز همان ويژگيهاى اخلاقى شيرازى خود را حفظ كرده بود ، من بايستى اعتراف كنم كه كاملا مأيوس و نااميد شدم ولى هنوز نيم ساعت از مذاكرات او و ايلچى نگذشته بود كه تغيير عقيده دادم و دريافتم كه او داراى نفوذ كلام و صداقت و قوه دراكه است و كاملا متقاعد شدم كه او