كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
142
ده سفرنامه ( فارسى )
سپاهيان شاه هنوز از خستگى سى و شش ساعت راهپيمائى و روياروئى با دشمن كه هر نفر در برابر بيست نفر مىجنگيدند بيرون نيامده بودند و قادر نبودند كه مجددا دست به حمله بزنند لذا اعليحضرت قواى كوچك خود را جمع و جور كرد و آهسته اما دلتنگ ميدان نبرد را پشت سر گذاشت . اخته ( يعنى آغا محمد خان ) هيچ تلاشى براى دنبال كردن او ننمود و عاقلانه آنهائى كه را از راه تملق و مداهنه مىگفتند دشمن به آسانى قابل تعقيب است توبيخ و ملامت نمود و گفت هرگز به شير گرسنهاى كه مىخواهد شما را ترك كند حمله نبريد « 11 » .
--> فعلا به خاطر جلوگيرى از تاراج و چپاول اثاثيه سلطنتى دست از جنگ بكشيد و چون صبح شود و فرار خان قاجار معلوم گردد تمام لشكريان بدون جنگ و خونريزى تحت اطاعت و انقياد شما درخواهند آمد لطفعلى خان بدون انديشه اين پيشنهاد خدعهآميز را قبول نمود و دستور داد تا كسى وارد سراپردهشاهى نشود و لشكريان دست از جنگ بكشند . گرچه لشكريان زند از اين فرمان اطاعت كردند و از حمله به سراپردهشاهى خوددارى نمودند ولى بيشتر آنها بعد از به غنيمت بردن اثاثيه لشكريان فرارى خان قاجار به طرف مرودشت متوارى شده و عدهاى در حدود هزار سوار بيشتر همراه خان زند نماند ولى همين كه صبح صادق آشكار شد بر خلاف تصور لطفعلى خان هنگامى كه بانك اذان برخاست دانسته شد كه آغا محمد خان قاجار در پيشاپيش قشون خود مشغول نماز است در اين موقع بود كه لطفعلى خان به خود آمد و دانست به او خيانت شده است . . . بارى لطفعلى خان پس از آنكه اين فرصت بزرگ را از دست داد از ابرج به مرودشت و از آنجا از راه نيريز و كرمان به جانب طبس و خراسان شتافت . « نقل از سلسله مقالات « اولين صدراعظم قاجار » ( 3 ) از مهراب اميرى - مجله گوهر سال سوم شماره دوم ارديبهشت 1354 » . ( 11 ) - كه دانا زد اين داستان بزرگ * كه شيرى بگريزد از چنگ گرگ نبايد كه گرگ از پسش دركشد * كه او را همان بخت بد بركشد « فردوسى » « مترجم »