كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )
129
ده سفرنامه ( فارسى )
كردم كه در كازرون هيچگونه قشون و تجهيزاتى نديديم . كمكم دير مىشد ، و شاه گفت من از شما دعوت نمىكنم كه شام را با من صرف نمائيد چرا كه در خشت براى شما شام و استراحتگاه تدارك ديده شده است و در آنجا راحتتر خواهيد بود ولى فردا صبح اينجا باشيد چرا كه امشب هيچ كارى انجام نداديم و به جاى اينكه در مورد معامله خودمان صحبت كنيم به داستان - سرائى پرداختيم . وقتى كه به دهكده خشت رسيديم زال خان را آماده پذيرائى ديدم او به من خوشآمد گرمى گفت و از من پرسيد آيا گفتگوهائى را كه در سفر اولم به شيراز درباره تفنگ شكارى با هم داشتيم به ياد دارم ! در اينجا همسفر و دوستم تاجر اصفهانى را نيز ملاقات كردم او در نهايت راحتى و آسايش نشسته بود و زال خان تمام جزئيات گريز اعليحضرت را همانطورى كه من از زبان خود شاه شنيدم ، براى او شرح داده بود . همه ما متفق القول بوديم كه شاه يك شخصيت برجسته و استثنائى است زال خان تقريبا با يك پيشگوئى پيامبر گونهاى فرياد زد : كه كشور ايران هرگز شانس ديدن مجدد او را بر تخت سلطنت نخواهد داشت . : اطاق بزرگ و مجللى در اختيار من و همسفرم گذاشتند كه جلو آن باز بود و گهگاهى به وسيله « پرده » پوشانده مىشد . اطاقى مناسب خواب ، با روانداز و تشك بسيار عالى ! همين كه صبح شد دوبار زمينلرزه رخ داد كه در دفعه دوم سقف گوشهء اطاق كه از ما فاصلهء زيادى داشت فرو ريخت به اعتقاد من ، در هيچ حادثهاى مثل زلزله آدم به ضعف و زبونى خود واقف نمىشود ، و من به كرات